X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

بوی گندم

اهل طاعونی این قبیله مشرقی ام
تویی این مسافر شیشه ای شهر ٿرنگ
پوستم از جنس شبه ، پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله ، تن پوش تو از پوست پلنگ
بوی گندم مال من ، هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من ، هر چی می کارم مال تو
تن من خاک منه ، ساقه گندم تن تو
تن ما تشنه ترین تشنه یک قطره آب
بوی گندم مال من ، هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من ، هر چی می کارم مال تو
شهر تو ، شهر فرنگ ، آدم هاش ترمه قبا
شهر من ، شهر دعا ،همه گنبداش طلا
تن تو ، مثل تبر ، تن من ریشه سخت
تپش عکس یک قلب ، مونده اما رو درخت
بوی گندم مال من هر چی می کارم مال تو
نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری ، خون رگ اینجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه
حالا با هر کس که هست هر کس که نیست داد می زنم
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو

 

شهیار قنبری

تاریخ ارسال: جمعه 30 اردیبهشت 1390 ساعت 20:31 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 4 نظر

[جدی میگی دکتر؟

تو اتاقم تو بهداری زندانم .مریض ها را دیدم .تلفن زنگ میخوره.معمولا من جواب نمیدم .چون کسی کاری با بهداری نداره.این بار بر میدارم .یه خانم از انجمن بیماران تالاسمی است و میگه:

یه زندانی دارین به اسم فلانی که بیماری تالاسمی ماژور داره و هپاتیت وکلی مشکلات دیگه .هر ماه دو بار باید خون بگیره و ....الان به خاطر چک زندانه و ما نامه نوشتیم که معرفی بشه به پزشک قانونی و...نامه ما رسیده .میشه کاری براش کرد و اضطراب در صداش موج میزنه.میگم:چون چک بوده و شخصی باید خودش پرداخت کنه وکاری براش نمیشه کرد.ولی.حرفم تمام نشده که میگه آقای دکتر این بیمار تالاسمی ماژوره .میگم صبر د اشته باشین

ولی من بدون اینکه نیاز به رسییدن نامه شما باشه الان می بینم بیمارتونو .و براش مرخصی درمان درخواست میدم و تو این مدت مرخصی مشکل چکش را هم حل کنید.

میگه :جدی میگید.

میگم :آره خوب مگه شما جدی نمیگید اینهمه مشکل داره؟

میگه :چرا ولی باور نمی کنم یه پزشک زندان به این راحتی حاضر بشه این کار را برا کسی که تا به حال ندیده انجام بده

میگم:این از خوش شانسی این زندانیه بیماره و وظیفه انسانی

باورش نمیشه.میگه میتونم  فردا دوباره برا پیگیری زنگ بزنم؟

میگم :تا ظهر کار بیمارتان حل میشه منتها بعد از اینکه من دیدمش.به جای فردا ظهر زنگ بزن

میگم بیمار زندانی را میاورند.پسری 26 ساله که تالاسمی ماژور باعث شده که خیلی کوچکتر از سنش باشه.بهش میگم چرا آومدی زندان؟

میگه:چک داشتم 4 میلیون هر چی به طرف گفتم 2 میلیون امروز میدم 2 میلیون تا 10 روز دیگه قبول نکرد و چکم را برگ کرد و حالا اینجام

در مورد تزریق خون و دارو ها ش سوال میکنم و....

بهش میگم چک شخصی داری نمیشه کار خاصی کرد باید ثابت بشه نداری و بعد درخواست ستاد دیه و....که یه سالی طول میکشه.میپرسم کی نوبت تزریق خون داری؟

میگه:پی فردا

بهش میگم من درخواست مرخصی درمان برات میدم که موافقت هم میشه .تو هم برو کار درمانتو انجام بده و هم کار چکتو جور کن


پی نوشت:

1- رکورد جوانترین زندانی ما هم شکست.هادی کوچولو 3 ماهه که با مادرش زندانه.البته متاسفانه.و پسری بینهایت زیبا و با لبخندی بر لب.مادرش میگه دکتر  خیلی بچه ها را دوست دارن .این فنقلی هم تا دکتر را میبینه هی میخنده براش.امروز تب داشت که براش دارو نوشتم و فعلا حالش خوبه

2-وقتی همه درها بر رویت بسته است .نگاهی به پشت سرت بینداز .شاید آنجا دری باز است

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 27 اردیبهشت 1390 ساعت 14:16 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 25 نظر

وقتی تو شرمنده میشوی

تو این پست در مورد بد شانسی ها و مشکل تمدید پروانه مطب گفتم و هیچ وقت فکرش را هم نمیکردم که خواننده ای مشکل من را حل کند.دوستی پیام گذاشت و نوشت به خاطر تمام روزهای بم و به پاس آن روزها من میتوانم کمک کنم و کمک این دوست باعث حل مشکل من شد.

من قدر دان این دوست نادیده همیشه خواهم بود و ایمان دارم که

تو نیکی کن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

آری در این روزگاز که ناسپاسی اوج میزند هستند انسانهای ارزشمندی که فراموشکار نیستند و این درسی بود برای من و امثال من .

پزشکانی که در دورترین نقاط این سرزمین بی هیچ چشمداشتی به این مردم خدمت میکنند  میدانند و بدانند که این رفتارها و کارها یشان  در قلب مردم جای میگیرد .و مردم هم حساب آن پزشکان نورچشمی و..را از حساب پزشکانی که بی هیچ چشمداشتی و در اوج تبعیض ها و بی مهری ها و....به این خاک تعصب دارند و هنوز هم در مقابل اجبار مهاجرت و خدمت به بیگانگان مقاومت میکنند را جدا میدانند و کاش اینها بگذارند ما به این خاک  خدمت کنیم و نه اینکه هر روز با بهانه ای عرصه را تنگ تر کنند تا مجبور شویم برویم از وطنی که دوستش داریم و از خاکی که به آن تعلق داریم و مردمانی که لبخندشان و مهربانیشان برایمان  نعمت است

پی نوشت:

اینجا یک نفر به یک کلیه نیاز دارد

تاریخ ارسال: یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 ساعت 12:08 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 14 نظر

قصه ای دیگر از زندان

1-از عرش تا فرش:

میشناختمش معروف بود به حاجی و چندین سال قبل وضع مالی خوب داشت .هم خودش و هم برادرش .و خیلی ها به خاطر وضع مالی خوبش تو صف خواستگارای دختراش بودند.تا اینکه چند ماه پیش تو ورود یهای جدید زندان دیدمش و تا منو دید و شناخت .سیل اشک بود که صورتشو خیس میکرد و دردناک است دیدن اشک مردمان و دیدن غرور شکسته یک مرد.و گفت از ماجرایش و بدهکار شدنش و هجوم طلب کارها .از فروش خانه و مغازه و ترک دیار .گفت روزی کاسبی و فروشگاه بزرگی داشته و الان کارگر پمپ بنزین است .از ازدواج غریبانه دخترش و......طلبکارانی که روزی باید مدتها منتظر بمانند تا او جواب سلامشان را بدهد .از در دیوار خانه اش اویزان.از شکستن حرمتش گفت و از فامیل و..که همه او را غریبانه میپندارند و او با 65 سال سن باید به زندان بییاید.به دوست و آشنا و..زنگ زدم کارش موقت درست شد یک طلبکار رضایت داد آزاد شد .ولی دوباره طلبکار دیگری شکایت کرده و باز زندان و باز من شاهد اشک های او بودم.30 میلیون بدهی دارد و آه در بساط ندارد.ستاد دیه آشنا میخواهد و....

گفتم بنویسم از دردش . و بگویم اندکی مهربان تر باشیم به هم در این وانفسا و شاید کسی که دستی بر آتش دارد وضع مالی مناسبی یا آشنایی در ستاد دیه و.... بخواهد لبخند را میهمانی لبهای خشکیده این حاجی کند.

2-رحیم

از رحیم گفته بودم در پست های قبل.مریض اعصاب و روان بود تحت نظر دکتر و زیر پوشش بهزیستی و دوستی او را میفریبد و به اتهام سرقت به زندان افتاد و ما شدیم آشنای رحیم چون قبلا به منزلش میرفتیم و ویزیتش میکردیم.بیماری تیروید دارد و اسکیزوفرن و من هنوز در عجبم که چه جور برای او حکم زندان داده اند  و شاید مهمترین دلیلش همان بی کسی باشد.

برایش مرخصی درمان نوشتیم تا مدتی بستری شود .دیروز به بهداری آمده که دکتر مرخصی رفتن سند میخواهد و من در این دنیا آه ندارم که با ناله هایم سودا کنم .سند از کجا بیاورم.شما سند نداری؟به برادرم زنگ میزنی؟

تصادفا چندتا از آشناهای او بیمار مرکز ترک اعتیاد شدند و گفتیم که همشهری دارید به این نام و این مشکل .ابتدا یکی گفت که او باید در زندان بماند.میگویم حاجی او مریض است در بیمارستان باید بماند نه در زندان.

قبول دار نیست منتها دیگری قولی میدهد که کاری برایش بکند هر چند که امیدی نیست.

پی نوشت:

1-پست قبلی درد دل بود نه موضع گیری و روایتی طنز از روزگار پزشکان


تاریخ ارسال: سه‌شنبه 20 اردیبهشت 1390 ساعت 15:46 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 14 نظر

دکتر ها زودتر میمیرند

همه میخواستن دکتر بشن .البته شاید چند سال قبل و شاید در دیگر کشورها ولی شما خودت قضاوت کن دکتر شدن خوبه تو اینجا و این زمونه یا نه

1-افسردگی و اضطراب پزشکان بیشتر است

2-سنگ کلیه

3-اعتیاد به الکل

4-حودکشی

5-مصرف سیگار

6-طلاق

7-سکته قلبی

8-دکتر ها حداقل باید 2-4 سال از عمرشونو تو مناطق محروم بگذرونند

9-درآمد معمولی

10-هزینه ها در حد دکترا

11-هر جا برن و تا بفهمند دکتر هستند .مغازه دار-بنگا دار-سبزی فروش-لباس فروش-میوه فروش و...تمام عقده ها و کبود های سیستم بهداشتی مملکت را در قالب گران و چند برابر دادن بر سر این پزشک خالی میکنند

12-حداقل ماهی چند شب باید کشیک باشند

13-دوری از خانواده و فرزندان

14-انواع امتحان هاو سوال فروشی ها و استرس ها

و.........................

حالا هی بگو میخوام دکتر بشم

تاریخ ارسال: دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 ساعت 11:14 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 37 نظر

آیا این نیز بگذرد؟

آری

میگذرد

ولی

به خون جگر  می گذرد

تاریخ ارسال: شنبه 17 اردیبهشت 1390 ساعت 20:57 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 8 نظر

این نیز بگذرد

آیا

این نیز بگذرد؟

تاریخ ارسال: چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 ساعت 17:12 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 12 نظر

روز معلم و..

او که به من نوشتن آموخت

او که به من خواندن آموخت

او که آموخت  بیاموزم

او که آموخت بیاندیشم

او که آموخت بپرسم

او که آموخت نه بگویم

او که آموخت گاهی میشود عصیان کرد بر باورهای که با آموختن و اندیشیدن و پرسیدن فهمیدم نادرستند

او معلم بود

روزت مبارک

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 13 اردیبهشت 1390 ساعت 19:34 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 7 نظر

استخدامی و...

1-استخدامی و..

اسفند سال پیش تو استخدامی دانشگاه شرکت کرده بودم و الان نتایج اومده واسه بیمارستانی که من شرکت کرده بودم 2 تا پزشک میخواست  یکیشون بومی  نتایج اومده من نفر اول ذخیره ها شدم و جالب اینجاست که دوتا پزشکی که قبول شدن هیچ کدوم بومی اینجا نیستن.رفتم اعتراض که بابا نمره من که نمره قبولیه.در ثانی شما تو اطلاعیه استخدام زدین که یک نفر بومی .خوب من هم که میتونم از سهمیه بومی استفاده کنم.

میگه باید اعتراضتو از طریق پست پیشتاز((قیمتها چندین برابر شده))بفرستی بررسی کنیم

میگم :برادر من شما اطلاعیه استخدامی خودتون نقص میکنی.تو روز روشن من چیو بفرستم با پست.آخه

2-کجای کاری دکتر...........

یه مرکز ویزیت در منزل سالمندان میرفتم ویزیت.خدایی اصلا بحث مالیش مطرح نبود .دو تا جمعه یا یک جمعه و یک روز دیگه را میرفتیم اونم خیلیش تو جاهای دور افتاده.وبعضی وقتا با ماسین خودم.ناهار و ...هم که خبری نیود.یه پرستار و یک مددکار و من که پزشک بودیم.از طرف یه مرکز ظاهرا خیریه.خوب بعد از سه سال گفتیم که این پول ویزیتی که میدی(6000هزار تومان برای  هر مورد ویزیت در منزل)3 ساله تغییر ندادی

مسئول مرکز کلی ناله میکنه که واسم فایده نداره خیلی هزینه ها بالا رفته.پول گاز و برق و آب و....

میگم:مگه شما کار خیر نمیکنی؟مگه واسه پوله؟

میگه:دکتر این یارانه ای که میدن به هیج جا نمیرسه((80 هزار تومان واسه هر بیمار که این مسئول محترم 15 تومان را خرج میکنه))

پرستارمون میگه دکتر کجای کاری.ویزیت و کاراش با ماست و پولش مال این که رو روابط و آشنا یه مرکز ویزیت سالمندان گرفته تازه نه رشتش پزشکیه یا پرستاری و..نه سرش درد میکنه.

منم تو یه اقدام انقلابی بهش گفتم حالا که هزینه هات بالا رفته احتمالا هزینه های ما باید خیلی بیشتر بالا رفته باشه من  هم بی خیال کار خیر.با این پول امسال که هیچی 134 سال دیگه هم نمیاییم برات ویزیت

تاریخ ارسال: یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 ساعت 16:46 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 8 نظر

ادامه بد شانسی ها قسمت 2

جراحی ماشین

ماشینمو دادم تعمیر چون استارت نمیخورد.قرار شد تا عصر آماده بشه که عصر تعمیر کار زنگ زد که این وسایل که گرفتی اشتباه داده بیا برو عوضشون کن.رفتیم و عوضشون کردیم البته بعد از رفتن به چندتا نمایندگی.گفت شب ماشین آماده است.شب شد و خبری نشد.فردا ظهرش رفتم که ماشینو بگیرم.

تعمیرکار میگه استارتش مشکل نداره باطریش خرابه

میگم:میدونی مثل چی میمونه کار شما؟

میگه:نه

میگم:مریضو جراح میبره اتاق عمل که آپاندیسشو عمل کنه.بعد از اینکه شیکمشو باز مکینه.میاد میگه این آپاندیسش مشکل نداره دستش شکسته

باطری خریدن و عابر بانک ها:

رفتم باطری خریدم برا پولش رفتم بانک روبرو که پول بگیرم از عابر بانک پول که نمیده هیچی دوتا کارتم که داشتیم پس نمیده.حالا من موندم با جیب خالی.

مرکز ترک اعتیاد و 110:

واسه باطری خریدن چک میدیم.مستقیم میرم مرکز ترک اعتیاد.یک مریض داشتیم که 4 روز دارو گرفته دوباره آمده .میگم یک تست بده؟

میگه:نمیخوام مواد مصرف کردم

میگم:نمیشه برات دارو بنویسیم شما که مواد مصرف کردی و این ترک محسوب نمیشه

میره پیش مسئول مرکز و داد و بیداد راه میندازه که من بیمارم و من فلان میکنم.میاد تو اتاق من و میگه من میکشمت  و.....محل نمیزاریم بهش باز داد و بیداد میکنه.

زنگ میزنم 110 و از شانس خوب 5 دقیقه بعد مرکزه

معتاده موش شده و قصد فرار دارهو مدام میگه من یه غلطی کردم و....

ماموره میگه دکتر اگه شکایت داری ما ببریمش

دلملن میسوزه میگم نه من شکایتی ازش ندارم

منتها میگه باید صورت جلسه بشه و اگه دوباره مزاحمت ایجاد کرد گزارش هست ما اقدام میکنم

معتاده افتاده به التماس و...

و حالا ول کن نیست که من باید دستتونو ببوسم و حلالم کنید و...

میگم نه از اون تهدیدات نه از این کارات

میگه من نمیدونستم پزشک زندونید

میگم :حالا که فهمیدی مواظب باش پس

مدارک نابود شده

برا یه وام صد تا مدرک بانک گفته باید جور کنی از مدرک پزشکی تا پروانه مطب.پروانه مطبم که هنوز تمدید نکردم چون امتیاز جور نشده.پروند قبلی را  میرم کپی بگیرم .میبینم به به پروانه مطب.پروانه دائم پزشکی کارت نظام پزشکی به طرز عجیبی نابود شدان.مدارک تو یه پوشه بودن و چند روز تو صندوق عقب ماشین.نمیدونم چی شده که نابود شدن.شانس گفت ازشون کپی دارم .حالا از کپی ها کپی گرفتم وببینم چیکار کنیم با این خوش شانسی ها.موندم کی این هفته تموم میشه

قفل باک ماشین

امروز صبح رفتم بنزین بزنم در باک ماشینم باز نمیشه.دقت میکنم میبینم به به یه چوب تو قفل در باک ماشین رفته .حالا اینو بزار کنار دو تا خش محکم که دورتا دور ماشین در زندان برام کشیده

تنها شانسی که داشتم این بود که یه ذره بنزین تو باکم مونده تا امروز عصر یه کاری بکنیم قفل باک ماشینو.میخوام رو ماشینم بنویسم بابا این ماشین پزشک زندانه نه رئیس و....

پی نوشت:

1-یه زندانی جدیدا ورود داشتیم که متاسفانه دانشجو بود و متاسفانه معتاد به شیشه که خودش میگفت برا پایانامه مجبور شده لخت بشه که گرفتنش اوردن زندان.البته لخت شدنشو راست میگفت ولی پایاننامه را احتمالا توهم شیشه براش ساخته بود

2-سپاس ویژه از دوست عزیزی که در جهت حل مشکل گواهی های من لطف کردند.سپاسگزارم







تاریخ ارسال: چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 ساعت 11:43 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 22 نظر

شانس؟

دیروز رفتم پروانه مطب نداشته را دوباره تمیدید کنم که مسئول دفتر نظام پزشکی گفت:

97هزار تومان حق عضویت پارسال و امسال را باید بریزی به حساب.

گفتم بابا امسال که هنوز شروع نشده؟

گفت:جلو جلو میگیریم که بدید

گفتم:من موندم این نظام پزشکی چیکار برای ما میکنه که سالی 50 هزار تومان هم باید حق عضویت بدیم اونم زوری

گفت:78 هزارتومان هم بابت صدور پروانه و 10 هزار تومان هم بابت اداره هم باید واریز کنی

و در ضمن گواهی امتیازات باز آموزی را هم بیاری

رفتم دفتر اداره آموزش مداوم دانشگاه و گواهی های آموزشی را بردم تا حساب کنه امتیازم را و یه نامه بده .حساب کرد 3 بار و بعد گفت دو تا از گواهی ها مشابه هستند و فقط امتیاز یکی شون محسوب میشه؟

میگم :شما مشابه صادر کردی من چیکار کنم

میگه:باید دقت میکردی؟

میگم:شما بعد از یک ساعت کنجکاوی تازه فهمیدی من از کجا بفهم

میگه؟نمیشه باید 20 امتیاز جور کنی؟

میگم:شما برنامه دارید این ماه؟

میگه:نه

به هیچ صراطی مستقیم نیست که نامه صادر کنه 

من موندم با 20 امتیاز که اورژانسی از جای باید جور کنم

حوصله مرده را ندارم.بهش میگم شما واقعا دارید به پزشکا و جامعه و علم دنیا با این کاراتون خدمت میکنید و چقدر این باز آموزی ها شما دارای نکات ارزشمندی هست

بیخیال میشیم و میاییم تو اینترنت سرچ کنیم ببینیم جای آن لاین گواهی میده که میبینم بعله ویندوز هم بالا نمیاد.

دوباره ویندوز نصب میکنم و چند تا دانشگاه پیدا میکنتم که آن لاین دادن گواهی آنها هم یک ماهی طول میکشه

-صبح پا میشیم بریم سرکار میبینم ماشین روشن نمیشه.هل میدیم.نمیشه

هیچی بی ماشین هم که کاری نمیشه کرد.بی خیال رفتن سر کار میشیم و میشینیم پای کامپیوتر .20 امتیاز زوری باز آموزی را چه جور جور کنیم.یا ماشین رو یه کاریش بکنیم.تازه تو این همه بدبختی ف ی ل ت ر شکن هم کار نمیکنه




تاریخ ارسال: دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 ساعت 10:50 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 18 نظر