X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

مرسی استقلال

-یه بازی خوب بازی که مثل سالهای قبل تر که همیشه مساوی می شد یا مساوی می خواستند .و 90 دقیقه روی اعصاب تماشگر و طرفدار بودن و در آخر 0-0 یا 1-1 و ضیافتهای قبل دربی و..دهها کار دیگر که فقط در ایران بود نبود یک بازی خوب از استقلال و ستاره هایش .فرهاد مجیدی تمام نشدنی-میداودی و جباری که فوتبالی شاعرانه بازی میکند. و همه اینها برای 90 دقیقه و اندی هیجان و یک بعد از ظهر جمعه خوب کافی بود

- امروز عصر ویزیت سالمندان رفته ودم .ویزیت در منزل و یه مورد جدید داشتیم که بهزیستی نامه داده بود که فلانی هم ویزیت ماهانه شود و با ویزیت در منزل نامبرده موافقت میشود .خانه طرف را پیدا کردیم .هر چی زنگ زدیم کسی در را باز نمیکرد .چند تا قبض گاز و...لای در بود و معلوم بود که کسی خانه نبوده من یکی از قبض ها را لای در برداشتم به پرستارمون میگم قبض گازش 2000تومانه شرط میبندم کسی توی این خانه زندگی نمیکنه؟

میگه 2000 تومان؟من شرط نمیبندم با قاطعیت میگم که هیچ کس اینجا نیست

همسایه روبرو در خانه اش را باز میکند. میپرسم این پیرزنی که اینجا زندگی میکند خونه نیست؟

میگه فامیلشونید؟

میگم :نه

میگه :اومدید خونه را بخرید؟

میگم :نه

میگه این زنه 3-4 ماهی هست مرده و کسی تو این خونه زندگی نمیکنه

همه جا میخوریم

پرستارمون میگه:چقدر سریع بهزیستی به درخواستش رسیدگی کرده موافقت بعد مرگ


تاریخ ارسال: شنبه 26 شهریور 1390 ساعت 22:43 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 12 نظر

استقلال یا پرسپولیس قضیه این است

یعنی عمر ما قد میده یه دربی ببینیم مثل تمام دربی های دنیا 

حساس -زیبا-جذاب-و پر هیجان


پی نوشت:

1-سپاهان هم به سرنوشت تیم امید دچار شد استفاده از بازیکن دو اخطاره 


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 24 شهریور 1390 ساعت 13:23 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 11 نظر

به یاد آن روزها

زمان ما نتایج کنکور را تو روزنامه میزدن و باید از اول صبح میرفتی دم یه دکه  تا روزنامه گیرت بیاد و تعداد زیادی که کنار یه دکه روزنامه فروشی رو زمین مینشستند و دنبال یه اسم آشنا و یک کد آشنا میگشتند.و تازه کنکور هم دو مرحله بود باید دوبار این استرس میکشیدی

پی نوشت:

1- یه زندانی داشتیم اسمش و فامیلش (( جنجال پرخاش)) بود

2- یکی دیگه اسمش تختی بودحیف که خودش بوی از تختی نبرده بود


تاریخ ارسال: سه‌شنبه 22 شهریور 1390 ساعت 18:55 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 12 نظر

حواس پرتی

گاهی حواس پرتی ها کار میده دست آدم و یه هزینه ای تحمیل میکنه .گاهی هم اتفاقی نمیفته و از خوش شانسی ازش یاد میشه.

صبح پا شدم برم سر کار میبینم توی ماشینم چند تا برگ در خت هست یه نگاه میکنم  میبینم ماشین را زیر درخت تو کوچه پار کردم سوار یشم میبینم به به شیشه ماشین پایینه.یه لحظه جا میخورم .همه چیز سره جاشه از کیفم .ضبط ماشین-فلاش-دسته چک و...

شب خونه هستم که زنگ آیفون را میزنن ساعت 12 است بر میدارم 

-این ماشین ..مال شماست

-من:بله

-میشه بیایین پایین

میرم دم در همسایه پدرخانوم ایناست  که با  زن و بچه میخندن 

میگن:شیشه ماشینت یکم باز مونده شب ماشین گذاشتی تو کوچه

یه نگاه میکنم و تشکر میکنم و میگم این که چیزی نیست دیشب کامل پایین بود


دیروز ماشین یکی از پرستارای کلینیک را برای چند ساعت دزد برده بود و بعد آورده بود گذاشته بود سر جاش.البته بعد شکایت و ...معلوم شد که یکی از کارمندای بانک که ماشینشو تو همون کوچه پارک میکنه دوستش میاد ماشین بگیره ازش اونم سویچ ماشینو میده و طرف میاد این یکی ماشینو بر میداره میره اینم از سیستم امنیتی و فوق العاده پراید های وطنی دیگه

عصر من ماشینم و کنار خیابون پار کردم و رفتم جای کار داشتم بعد که برگشتم با دوستم بودم کنار ماشینم وایستادیم این دوستم میگه:این ماشینه را ببین شیشه اش پاینه و میگه عجب ...بوده طرف

من میگم ....خودتی این ماشینه منه

حالا کنار این بزارید جا گذاشتن کارت سوخت و عابر بانک و مهر پزشکی و موبایل وسویچ ماشین و...که داره به کرات تکرار میشه و فاجعه آمیز تر اینکه کتری آب را که میزارم رو گاز یادم میره خاموشش کنم تو یه هفته دو تا کتری سوزوندم

پی نوشت:

1- دنبال یه ساختمان برا مطب MMT هستم دیروز یه جا رفتیم یه مجتمع پزشکی که طرف شروع کردن به گفتن قیمت

 اجاره طبقه اول:800

طبقه دوم 700

طبقه سوم 650

دوستم گفت ببخشید دو طبقه بالا پشت بام خالی ندارید؟

ماشالله اینقدر اجاره ها ارزونه که من یک ماهه موندم کدوم ساختمانا اجاره کنم .به این نتیجه رسیدم به جای ماهی 600-700 اجاره و پول سایر هزینه و..بهتره آدم بشینه تو خونه تازه استرس و وقت و..هم نمیزاره

2-امیدوارم دربی را استقلال ببره

تاریخ ارسال: یکشنبه 20 شهریور 1390 ساعت 16:20 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 23 نظر

پ ن پ های زندان 1

-زندانی:شما دکترید؟

پ ن پ روپوش سفید  پوشیدم اومدم بکشمت مثل تو فیلم ها 


-زندانی:برام درد زانوم هم دارو نوشتی؟

پ ن پ امروز فقط واسه درد مچ دارو مینویسیم


-من:معتتاد هم هستی؟

زندانی معتاد:پ ن پ گریم کردم شکل معتادا بشم بعد بگم اعتیاد جرم نیست بیماریه


زندانی :واسه کم خوابیم هم  دارو مینویسی؟

پ ن پ میگم یکی شبا واست لالایی بگه خوابت ببره


من:به خاطر دزدی آوردنت زندان؟

زندانی:پ ن پ تو قرعه کشی بانک برنده شدم جایزش یه سلول تو زندان بود اومدم جایزمو بگیرم


به پرستارمون میگم سرم براش نوشتم

میگه وصل کنم براش؟

پ ن پ  قطع کن براش بعد زنگ بزن اداره آب بیا واسش وصل کنه


مسئول بهداری:دکتر دارو واسش نوشتی؟

پ ن پ یه ورد نوشتم بخونه بعدم فوت کنه به خودش


یه زندانی را با خود زنی آوردن بهداری

مسئول بهداری:دکتر این زندانی خودزنی کرده

پ ن پ فیلمه اینم جلوه هایه ویژه  فیلمه



تاریخ ارسال: سه‌شنبه 15 شهریور 1390 ساعت 14:38 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 23 نظر

نجفقلی خان

و او سمبل امید به زندگی است و اما داستانش.

از عشایر است مردی درشت هیکل با قدی بلند و چهار شانه .شاید اگر امکانات رضا زاده را داشت الان او عنوان قوی ترین مرد دنیا را یدک میکشید.عشایر و زندگی ایلیاتی را من با تمام حواشی آن دوست دارم و نکات منفیش که شاید یکی درگیری های قومی باشد که در یک لحظه میبینی که سیل مردان مسلح به انواع سلاح سرد و گرم بر گروهی دیگر هجوم می آورند و این سرآغاز درگیری میشود که سالها طول میکشد و آن دعوای اولیه که سر موضوع هیچ و پوچی بوده به فراموشی سپرده میشود. و نجفقلی هم در یکی از این ماجراها درگیر بوده.پسر عمویی دعوا میکند و اینها به هوا خواهی میروند و دعوای شکل میگیرد و در این دعوا یکی کشته میشود که قتل بر گردن نجفقلی میافتد و او الان سالهاست که زندان است و ایل و طایفه درگیر گرفتن رضایت از طرفه درگیر و بدی این ماجرا اینجای کار است که کل طایفه مقتول باید رضایت بدهد و رضایت پدر و مادر و برادر برای بزرگان ایل شرط نیست همه باید راضی باشند که این رضایت صورت بگیرد.و اما نجفقلی او بعد از اینکه دید باید حالا حالا ها در زندان باشد زندگی به سبک بزرگان ایل را فراموش نکرد. او در زندان بزرگ بند و بزرگ هم شهری ها وآشنایانی هم هست که به زندان میآیند و سالی که یکی دو بار قوم خویشش و هم شهریهایش به خاطر دعوایی و..به زندان می آیند او آستین ها را بالا میزند و در همان زندان آشتیشان می دهد و رضایت طرفین را میگیرد البته شاکی و متهم هم بادیدن هیبت این آشنا بعضی مواقع راهی هم غیر آشتی ندارند .

نجفقلی دید دیگر از کوه و دره و صخره که خبری نیست پس ورزش میکند .خبری از کباب و دوغ و ماست تازه نیست پس ماست بسته بندی و پنیره پاستوریزه را میشود خورد .کباب نباشد کنسرو که هست.و از نظر پزشکی اساسی مراقب خودش هست.فشار خونش را هر هفته میآید و چک میکند و در دفترچه یاداشتش مینویسد.هر سه ماه آزمایش قند و چربی میدهد و یاداشت میکند که یک بار چربی یا قندش کم و زیاد نشود.قرص معده و خوردن مولتی ویتامین و ویتامین سی هم که از واجبات است.

و همه این کار ها برای این است که فرداها اگر آزاد شد و بیرون رفت یکبار قوم و خویش و ..نگویند نجفقلی رفت زندان و مردنی برگشت

به شدت امید دارد که طرفهایش رضایت میدهند اگرچه ده سال است که هر روز همین امید را دارد .و از شانس بد من روزی صورتش اندکی زخم شده بود و چنان تاکیدی میکرد دکتر بخیه خوب بزن جایش نماند .گویی که پریچهره ای است در سن ازدواج و جای این زخم میتواند در آینده درخشانش نکته تاریکی باشد.

امیدوارم که نجفقلی همین روزها یا ماه ها رضایت بگیرد و به آغوش طبیعت برگرد به کوه و رود و جنگل و زمستانهای پر برف

تاریخ ارسال: شنبه 12 شهریور 1390 ساعت 15:07 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 15 نظر

خسته ام

نه بابا این قصه درمورد فرار زندانیان  از زندان نیست.قصه فرار ناکام خودم از زندانه.از فروردین امسال که گفتم من دیگه زندان نمیام تا الان طول کشیده که دارم میرم زندان.

رئیس زندان میگفت:ثواب داره چرا فقط به قسمت مادی مسئله نگاه میکنی

میگم:من ثواب نمیخوام شما چرا فقط قسمت معنوی قضیه را میبینی

میگم: آخه با روزی 24 هزار تومان که الان سه ماهه هم خبری از حقوق نیست و روزی 100 مریض زندانی دیدن شما باشی میایی؟

میگه:جدی حقوق ندان .خوب اگه حقوق خواستی باید بیایی وگرنه خبری از حقوق نیست.با شوخی میگه

وقتی دیگه دیدن که نه دیگه این پزشک کم آورده و دیگه زندان بیا نیست با این شرایط عالی(بدون بیمه-مرخصی و روزی 24 هزارتوان با کسر مالیات).گفتن دکتر بیا و یکی را معرفی کن تا به جای شما بیاد.و شما فقط MMT(درمان معتادان)را بیا.

یکی را پیدا کردیم و اول هفته گذشته با سلام و صلوات به زندان بردیم و بهترین بیماران را گلچین کرده که این دوست پزشکمان بیاید و ببیند و موافقت کند که به زندان بیایید و صبح ها دربهداری زندان مشغول کار شود.

و نشان به آن نشان که در ده روز گذشته حتی به تلفن هم جواب نداده و امروز زنگ زده که من هنوز در حال ترس از دیدن این مریض ها هستم و ماهی 10 میلیون هم بدهند هم من حاضر نمیشم روزی یک دقیقه به بهداری زندان بیایم و کار کنم.

ولی من تصمیم اساسی گرفتم که از شنبه آینده دیگر به بهداری زندان نروم گرچه تمام حقوق 3 ماه را طلبکاریم.و این قضیه متادون درمانی هم خوب ماجرایی دارد.

مطب های بیرون هر بیمار را در ماه حداقل 80- 100 هزار تومان برای درمان میگیرند و بهداری زندان پیشنهاد داده هر بیمار 3-4 هزار تومان.من البته یک هفته است که در کف این ولخرجی و هزینه کردن آنها هستم.

پی نوشت:

1-شاید تنها دلخوشی که این همه زندان من دوام آوردم تک جمله های است که یک زندانی آخر خط نثارت میکند:دکتر نیایی اینجا ما میمیریم

شاید این جمله اش اغراق آمیز باشد یا برای گرفتن  قرصی دیگر

ولی باید باشی و ببینی که رگه های بزرگی از قدر شناسی در این گفتار نهفته است


تاریخ ارسال: دوشنبه 7 شهریور 1390 ساعت 15:18 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 14 نظر

قذافی ها

و دنیا جای بهتری برای زندگی است بدون قذافی ها

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 3 شهریور 1390 ساعت 19:00 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 9 نظر