X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

حال ما خوب است اما تو باور نکن


اصغر فرهادی عزیز در این روزهای بی برگی لبخند و افتخار و غرور را میهمانمان کردی

باز هم از تو سپاسگزارم


پی نوشت:

دوست عزیزی که درمورد انتخاب بین پزشکی قانونی و زندان برای انجام طرح سوال کرده به نظر من حتی یک درصد هم به زندان فکر نکن

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 29 دی 1390 ساعت 00:09 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 9 نظر

با سالمندان مهربان باشیم

پدر بزرگ و مادربزرگ ها وقتی به دوران سالمندی (ین ۶۰ تا ۷۵ سالگی)قدم می گزارند به دلیل مشکلات  جسمانی و آسیب‌پذیری در برابر بیماری‌ها به شدت نگران و مضطرب هستند که مبادا سلامت شان به مخاطره بیفتد. از سوی دیگر و علاوه بر این نگرانی، به خاطر تغییر شرایط زندگی و کم‌مشغله‌‌تر شدن نسبت به گذشته‌ها، این افراد تا حدی دچار کاهش اعتماد به نفس می‌شوند. بنابراین همواره در تلاش‌اند و با این درگیری ذهنی می‌کوشند که به خود و اطرافیان بگویند هنوز هم مانند گذشته فرد موثری هستند.

باید به فرد سالمند کمک کنیم که از نظر ذهنی، آسودگی اینکه هنوز جایگاه قبلی، یعنی موثر و مفید بودن را دارد

از طرفی سالمند ها بسیار حساس و زودرنج میشوند که در رفتار با آنها باید این نکته را هم توجه کرد.

هدف از این مطلب مراجعه کننده امروزم بود

یک خانم مسن 65 ساله  خشو سخن و شوخ که هنوز پیری نتوانسته بود انرژی که از دوران جوانی داشت و قلب جوانش را از پا در بیاورد

 به سختی از پله های درمانگاه پایین آمد همراه عروسش بود  دستش عفونت کرده بود که برایش دارو نوشتم.از بیماری هایش گفت و خستگی از خوردن داروی قند و فشار و پوکی استخوان

عروس گفت کم حوصله است و زودرنج و توجهی به توصیه های درمانی دکترهایش نمیکند .

بلافصه گفت بگو دیوانه شده البته با لحنی دوستانه خطاب به عروسش

عروسش گفت کم حوصله است زود عصبی می شود

گفتم اینها علائم دوران سالمندی است و ناشی از تنها شدن و اظطراب های این دوره است .پیرزنه سر حال بود و شوخ  گفت دکتر همه بد شدن از دختر بگیر تا عروس از پسر تا داماد .همشون بد شدند اصلا کل جامعه بد شده

گفتم مادر زمونه عوض شده نسل امروز با نسل شما خیلی تفاوت دارند

گفت  نه همش زیر سر موبایله و اینترنته.و یه نگاه به کامپیوتر میزم کرد و  گفت:چتم میکنی؟

گفتم نه؟

حتما 24 ساعت فیس بوکی؟

من:24 ساعت نه

عروسش گفت دکتر براش فلوکستین نوشته ولی نمیخوره انتظار داره با خوردن یه کپسول سرحال بشه؟

پیرزنه گفت ببین دکتر این عروسه هم فکر میکنه من دیونه هستم.

من میگم دیگه هیچکس با آدم خوب نیست شما میگی نسل فرق کرده .مگه نسل ما نسل نبود الان جونا  با یه موبایل 24 ساعت زیره پتو هستند

من:


تاریخ ارسال: دوشنبه 19 دی 1390 ساعت 12:17 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 16 نظر

لعنت بر پنی سیلین

1-مریض میاد تو اتاق معاینه می کنم .فشارشو میگیرم قلب و ریه را گوش میدم گلوشو معاینه میکنم یه ربع توضیح میدم که این آنفلوآنزا می باشد نیاز به آنتی بیوتیک و مخصوصا پنی سیلین ندارید

مریض میگه :یعنی پنی سیلین ننوشتی؟

ولی بدن من عادت داره تا پنی سیلین نزنم خوب نمی شم.

2-مریض بعدی  میاد  تو اتاق یه سرماخوردگی ساده و باز تکرا می شه و باز مریض میگه من فقط با 1/200 (پنادر ) خوب می شم

-دوباره مریض بعدی واین بار به پنی سیلین هم راضی نیست آمپول تو رگی میخواد(سفتریاکسون) و باز من توضیح میدهم و مریض باز هم حرف خودش را

3- بیماری داشتمچند روز پیش  که  بعد از کلی توضیحات رضایت داد که واسه یه سرماخوردگی ساده نیاز نیست  4 تا سفتریاکسون و سرم بزند .

روز بعد واسه کاری کلینیک رفتم توی اتاق تزریقات دیدمش سفتریاکسون و سرم براش وصل کرده بودند

پی نوشت:

1- مصرف بی رویه آنتی بیوتیک خطرناک است به خدا جدی میگم

2-این پنی سیلین لعنتی هم جزوه اعتقادات ملت ما شده

3-دو شبه کلینیک شیفتم صبح ها زندان و عصر ها مرکز ترک ((عجب جونی دارن این پزشک ها )

تاریخ ارسال: شنبه 17 دی 1390 ساعت 22:03 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 24 نظر

روزانه ها

1

این مکالمه بار ها و بارها برای همکاران پزشک من رخ داده و خواهد داد:

-فشارش بگیر

-سرم براش بنویس

-یه آمپول هم بنویس

-فقط 6.3.3 بنویس

مرد جوانی با مادرش وارد اتاق می شوند و مادرش هنوز روی صندلی ننشسته که پسرش شروع میکند به دستور دارویی دادن و من فقط نگاهش میکنم و برای اینکه کمی از عصبانیتم هم فروکش کند در آخر می پرسم شما همیشه دکتر می روید اینجور دستور میدهید؟

راستی تحصیلات شما چیست؟

مرد یکم من من میکند .و من یک لبخند میزنم که زودتر از اتاقم خارج شود


2

مرد جوانی پسر نوجوانش را با سردرد به درمانگاه آورده .معاینه میکنم و شرح حال می گیرم .پدر میگویید هر چی دکتر بوده بردیم و نتیجه نگرفتیم ام آر ای هم گرفته و..من دفترچه را میبینم نسخه های که دکتر دارو تجویز کرده ولی اینها حتی دارو را از داروخانه نگرفته اند متعجبم میکند

میگم شما چرا دکتر که می برید داروهاشو استفاده نمیکنید و روند درمانشو ؟

پدر با حالت پیروزمندانه ای میگوید چون من اعتقادی به داروهای این دکتر ندارم این دکتر تغذیه و رشد است

.میگم:متخصص اطفال و نوجوانان و تغذیه و رشد .نه فقط تغذیه ورشد.شما یکم تو خوندن مهر پزشکا دقت کن.

درثانی شما به دکتری که اعتقاد نداری چرا اینهمه مراجعه کردی.

شما که دارو ها را استفاده نکردی  چطور انتظار داری خوب بشه؟

میگه :آخه اینا چندتا مسکن ساده هستند که خودم هم میدونم.

3-قبل تر ها خیلی بهم بر میخورد ولی دیدم فایده ندارد این فرهنگ غلط سالها زمان خواهد برد تا اصلاح شود

ولی یک توصیه به بیماران و همراهان محترم آنها

اگر دوست دارید بیمار شما بهتر معاینه شود  و روند درمان بهتری داشته شود .اینگونه رفتار نکنید .اینگونه برخورد ناخوداآگاه باعث میشود پزشک برای بیماری که مدام دستور میدهد و در کار پزشکی و روند درمان دخالت میکند اهمیت کمتری قائل شود چون این بیمار به شعور پزشک سهوا یا عمدا  توهین میکند.

پی نوشت:

1-مرکز ترک اعتیاد من مریض ندارد


تاریخ ارسال: جمعه 16 دی 1390 ساعت 22:39 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 19 نظر

تمام شد

2011 هم تمام شد با تمام خوبی ها بدی ها و اتفاقات شگفت انگیزش.

2011 سال نحسی برای دیکتاتورها بود.

2012 در راه است امید دارم سالی نیکو برای جهانیان باشد و همچنین همه شما دوستان مجازی

پی نوشت:

1- بهترین اتفاق سال 2011 برای شما چه بود؟

تاریخ ارسال: شنبه 10 دی 1390 ساعت 09:42 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 33 نظر

سالگرد زلزله بم

دوباره دی ماه و دوباره یادی از بم شهری که یک شبه ویران شد و هزاران انسانی که از میان ما رفتند  .یاد و خاطرشان گرامی باد .

من یک سال بعد از زلزله شهر بم بودم . و هر سال دی ماه که می رسد من هم خود را یک بمی می دانم

در اینجا قصه بم شهری که من دیدم را میتوانید بخوانید

پی نوشت:

1-و به یاد جانباختگان زلزله بم شمعی روشن میکنم و با آواز گل پونه های  مرحوم بسطامی لحظه ای سکوت میکنم

2-با سپاس از پیشنهادات شما در مورد پست قبل


تاریخ ارسال: دوشنبه 5 دی 1390 ساعت 10:19 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 11 نظر

پیشنهاد بدید

لپ تاب دوست داشتنی  من گرچه قدیمی  بود ظرفیتش زیاد نبود و هم چنین سرعتش و مثل بعضی ها نبود که کافی بود درشونو ببندی تا خودشون خاموش بشن یا خیلی ظریفن و جادار و مطمئن و عکس سیب دارند و...... ولی من عاشقش بودم از اون DELL های دوست داشتنی بود  که  امروز رسما به فنا رفت

حالا شما دوستان عزیز یه لپ تاب سگ جون که:

-اگه چها روز هم پشت سرهم روشن بمونه

-چای روش بریزه

- هزارها ویروس توش جولان بدن

- ویندوزش هر چند وقت یکبار عوض بشه

- یه دختر کوچولوی شیطون  هم بخواد باهاش بازی کنه 

-ظرفیتش بالا باشه

-سرعتش خوب باشه

بهم پیشنهاد بدید و در ضمن  قیمتش هم خوب باشه 

پی نوشت:

-شما معتاد باکلاس . پولدار و آروم و متشخص که واقعا قصد ترک مواد مخدر داشته باشه سراغ ندارید؟lمرکز ترک اعتیاد ماهان شدیدا محتاج یاری سبزتان است


تاریخ ارسال: جمعه 2 دی 1390 ساعت 23:44 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 36 نظر