X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

عین الله

اسمش عین الله است اما نه باقر زاده

سالهاست زندان است این عین الله درگروه زندانیها ی قرار میگیرد که به دلیل حبس طولانی وناامیدی از آزادی تن به حبس خواب می دهند  یعنی تا می توانند از قرص های آرام بخش و اعصاب استفاده می کنند و این استفاده بی رویه از  این داروها خود باعث یک چرخه معیوب می شود که هر روز بر تعداد این دارو ها اضافه می کنن و عوارض مصرف این داروها ظاهر می شود و فرد به سمتی میرود که   مدام در حال خواب است و پرخاشگر می شود و به ظاهر خود نمی رسد  .عین الله هم   از آن قرصی های معروف است

امروز به بهداری آمده بود  

می گوییم عین الله بگو چه مشکلی داری؟

میگه:قرصام کمه دکتر

میگم:نه اسم قرص نیار کافی هستند

میگه:نه کم هستند خوابم نمی بره اعصابم بهم میریزه

وکیل بند میگه عین الله همش تو چرته و قاطیه 

میگم:عین الله امروز چند شنبه است(پنج شنبه بود)

عین الله:یک شنبه

من:چه ماهیه؟

عین الله:ماه نمیدونم

چه فصلیه عین الله؟

عین الله:زمستون

من:چرا؟

عین الله:چون سرد شده

من:عین الله حالت خرابه باید بفرستیم روانپزشک ببیندت

عین الله:نه من که درست میگم یه سوال دیگه بپرس دکتر

من:رئیس جمهور کیه؟

عین الله:احمدی نژاد

من:چه عجب اینو بلدی

عین الله:مگه میشه آدم کسی که دهن مملکتشو سرویس کرده یادش بره

من:


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 30 شهریور 1391 ساعت 22:13 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 44 نظر

فراموشی

نامش مصیب است با آن قد و هیکل می توانست یکی از ستاره های NBAباشد یا حداقل تو تیم بسکتبال و یا والیبال بازی کنه بیش از دو متر قد دارد برای آمدن به بهداری مجبور می شود سرش را خم کند .به جرم مواد زندان است و چندسالی است که اینجا است سال پیش بود که به خاطر بیماری قلبی به بیمارستان رفت و عمل قلب شد و مدتی مرخصی بود و برگشت بار اول که برگشته بود خوشحال و خندان به بهداری آمد و ماجرای عمل قلبش را تعریف کرد پرسیدم خوب مصیب این مدت که بیرون بودی چی مصرف می کردی؟

می گوید: با اجازه شما تریاک

میگم: ای بابا با این قلب خراب ؟

میگه نه دکتر واسه قلب خوبه بعدشم آدم تا آزاده باید استفاده کنه اینجا که فایده نداره

...اول این هفته دوباره به بهداری آمد می پرسم مشکلت چیه مصیب؟

میگه:فراموشی گرفتم هیشکی را یادم نمیاد

میگم:جدی

میگه به جون خودم دکتر؟

میگم:پس منو که یادت اومد

میگه:نه

میگم:پس از کجا میدونی من دکترم؟

میگه:خوب واسه سینما که ما را نیوردند.اوردن بهداری و شما هم که لباست فرق میکنه و ریشم نداری پس دکتری دیگه مگه کسی هم شلوار لی می پوشه تو زندان؟

میگم:اینم یه حرفی؟حالا چند روز فراموشی گرفتی؟

میگه :یه هفته و خدا شاهده اصلا زن و بچه ام را هم نمی شناسم اصلا اسمشونم یادم نیست

میگم:باشه دارو واست می نویسم متخصص هم می بیندت






تاریخ ارسال: چهارشنبه 29 شهریور 1391 ساعت 22:08 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 9 نظر

بدون شرح

هیچ وقت به چشم یک مجرم خطرناک و....به زندانیان نگاه نکردم و همیشه برایم بیمار بودند

نامه های آنها گواه همه چیز است

و شما دوست عزیز علی

می دانم از چه سخن می گویی و می دانم که خیلی ها اینگونه هستند

ولی من نبوده ام



تاریخ ارسال جمعه 24 شهریور ماه سال 1391 ساعت 23:15
ارسال کننده ali  <           yahoo.com>
عنوان نامه salam
متن نامه همیشه تو راه بهداری تو کریدور به نگاه مشکوک یکی عین تو فکر میکردم یه ادمی از یه جنس دیگه یه بیرونی یه از ما بهترون که انگار پاکه پاکه اره انگار تنها ماییم که ناپاکیم یه بارم از چشم ما به خودت نگاه کن تا حالا امپول اب مقطر خورده زیر پوستت

پی نوشت:

لذت شنیدن این ترانه با صدای بلند دم در زندان وصف ناشدنی است


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 28 شهریور 1391 ساعت 16:12 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 12 نظر

پریا آی پریا

گاهی زندانیان از عبارات و اصطلاحاتی برای بیان درد و بیماریشون استفاده می کنند که آدم نمی دونه بخنده تعجب کنه جیغ بزنه 

من اکثر زندانی های قدیمی تر  اینجا را دیگر می شناسم و حتی مشکل و درد و داروی که باید برای آنها تجویز کنم مگر اینکه مشکل جدیدی داشته باشند .

گرگ زاده یکی از آنها است زندانی قدیمی و به قول خودش سابقه من تو زندان از همه این کارمند ها هم بیشتر است ماهی یک بار می آید بهداری تا قیافه اش پیداد می شود من نسخه اش را نوشتم که شامل بروفن-رانیتیدین-ویتامین سی-آ.اس آ.می باشد م یآید داخل .می گوید دکتر پروفیلشم نوشتی ؟می گویم گرگ زاده صد هزار بار برفن 

این زندانیان جدیدالورود گاها در بدو ورود افسانه بافی های برای گرفتن قرص می کنند که مغز آدم دچار هنگ می شود 

نمونه اول:

زندانی با گردنی کج و قیاففه ای مظلوم وارد می شود 

من:مشکلت چیه؟

زندانی:شب پریا اذیتم می کنند 

من:پریا؟پریا دیگه کیه؟

زندانی:پریا 

من:اینجا زندان مردانه پریا کجا بوده

زندانی:نه به خدا پریا

من:تو خواب اینجور می شی.احساس خفگی می کنی؟

زندانی:آره

من:به خاطر استرس و اضطرابه

زندانی:نه پریا هستند خودم می دونم

من:ای بابا .بعد چی میشه

زندانی:بقیه بیدارم می کنند دعا می خونن برام تا پریا برن

من:منظورت جن هست؟

زندانی :جن نه ملائکه هستند

من:ملائکه که کسیو اذیت نمیکنن قبل خواب بسم الله بگو و بخواب (درمان بهتری به ذهنم نرسید)

زندانی:حالا قرص برام نمی نویسی؟

من:



تاریخ ارسال: دوشنبه 20 شهریور 1391 ساعت 09:44 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 33 نظر

جمعه ای دیگر

باز جمعه و باز من شیفتم 

خوب فعلا که خبری از مریض نیست تا ملت یه چرتی بزنند و یا از تفریح برگردن ساعت 5-6 میشه که بعد یادی از ما بکنند .در نتیجه ما هم از وقت استفاده کرده و می نویسیم

پاراالمپیک:

من یه حس خیلی خاصی به این دوره از بازی های پاراالمپیک دارم وقتی ورزشگاهها را نشون میده که اندازه بازی های المپیک تماشاگر تو سالن ها هست و با چه شوری این ورزشکار ها  را تشویق می کنند باز هم تفاوت جهان سوم و اول برام پر معنی تر میشه ولی واقعا تلاش انسانهای که یک محدودیت و یا معلولیت جسمی دارند ولی اجازه نمی دهند که این محدودیت اونا را از صحنه روزگار کنار بزنه واقعا ستودنی است


درس خواندن با اعمال شاقه

امسال مجددا تصمیم به شرکت تو آزمون دستیاری گرفتم  .خوب از مهرماه کار ها را سبک تر می کنیم که یکم بیشتر درس بخونم منتها تو همین یکی دوماه که نیت شروع کردن درس خواندن را هم کرده ایم ماجراهای با دخترک داریم .روزها تا از سر کار می آیم که منتظر نشسته تا بابا بیایید بعد هم که بابا به قصد درس خواندن به اتاقش می رود دخترک پشت در می آیید و آنقدر بابا بابا می کند و به در می کوبد که بی خیال درس می شویم.صبح ها زود ساعت 7 صبح بالای سر بابا نشسته و آنقدر بابا بابا می کند و موهای بابا را می کند که بابا را بیدار کندو از هر فرصتی برای حمله به کتاب و جزوه نمی گذردفعلا 

تاریخ ارسال: جمعه 17 شهریور 1391 ساعت 17:10 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 21 نظر

بفرما یه پک چای بزن

روزی که دندانپزشک زندان رفت از اون روز دیگه خبری از دندانپزشک ثابت نشد که نشد 

کار دندانپزشکی تو زندان واقعا کار سختیه و دل شیر می خواد بخواهی این همه آدم ایدز و هپاتیتی ومعتاد را ببینی و دندوناشونو درست کنی .خیلی وحشتناکه هر لحظه امکان خطر هست .تازه با این یونیت در پیت زندان و وسایل استریل در به داغونش

 چند بار چند تا دندانپزشک یکی دو روزی اومدن و سیل مریض و امکانات و پول دادن زندان را که دیدن دیگه خبری ازشون نشد حتی حاضر نشدند بیان دستمزد چند روز کارشونو بگیرن .

و این تنها نتیجه ای که داره اینه که من هر روز تعداد کثیری بیمار با مشکلات دندان باید ببینم و چون اکثر اینها نیاز به کشیدن یا ترمیم دندان دارن با دارو حل نمی شه شیطونه میگه برم دوباره کنکور بدم دندنو پزشکی بخونم ولی مشکل اینه که بعد 7 سال دیگه خبری از این بنده خداها و دندوناشون نیست .ولی اگه شما یه دندون پزشکی که بخواد ایثار و مجاهدت کنه سراغ دارین شمارشو بدین  باهاش تماس بگیریم 

بفرمائید چای بکشید

حتما توی اخبار می شنوید که فلان کشور و کشیدن سیگار را توی امکان عمومی -رستورانها و...ممنوع کرده و هر روز بر شمار این کشورها اضافه میشه .خوب چی ما از بقیه مگه کمتر تازه ما که از همه بهتریم .نیستیم؟

کشیدن سیگار توی زندان ممنوع شده .کار خوبیه.منتها مشکل اینجاست که وقتی شما عده ای را به خاطر جرم ها و خلاف های که سیگار پیششون ثواب اکبره میگیرید و میندازید زندان ااول اینکه زیاد ناراحت نمی شن چون به جای سیگار چیزای دیگه مصرف می کنند و قاچاق سیگار و خرید و فروش قاچاق سیگار هم میشه یه تجارت پر سود دیگه واسه بعضی هاشون و یه عده دیگه هم دست به یه ابتکار دیگه میزنن.البته اگه دولت و جشنواره خوارزمی یکم توجه کنه میتونه هم به ثبت برسونه این اختراع را هم کشاورزان چای کار شمال که به خاطر هجوم چای خارجی در خطر نابودی هستند را نجات بده

این زندانیان ما اول چای خشک را دم می کنند و چای میخورن بعد تفاله های چای را خشک می کنند و به جای سیگار میکشنن احتمالا اولای مصرف یکم اذیت کننده دودش چون شمار زیادی مریض دارم که گلوشون میسوزه و سرفه خشک دارن

تاریخ ارسال: دوشنبه 13 شهریور 1391 ساعت 15:11 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 23 نظر

نامه ای دیگر به پزشک زندان

همیشه این نامه ها دردناک نیست

پی نوشت:

اصل متن این نامه که دوستان از خواندنش عاجز بودن



1-دندان درد چرک خشک کن  و بروفن

2-پا درد و دست درد

3-سرد شدن سر و پیشونیو عرق کردن

ترک خشکی دست و پاشنه پا

قرص معده

تاریخ ارسال: چهارشنبه 8 شهریور 1391 ساعت 11:07 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 28 نظر

نامه ای به پزشک زندان

من که جز تو کسی را ندارم

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 7 شهریور 1391 ساعت 14:40 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 26 نظر

جمعه

جمعه عصر شیفت بودم .عوض کردم گفتم صبح میرم شیفت هم زودتر تموم میشه (من معتقدم صبح های جمعه همیشه زودتر از عصرای جمعه میگذره)هم عصر با خیال راحت اگه دخترک بزاره می شینیم دربی را می بینیم.

دیشب عروسی دعوت بودیم از اون عروس یها که تا میان شام بدن جون آدم در میاد تصور کن تازه ساعت 12/30 بخوای شام بخوری

ساعت 1/20 بامداد رسیدم خونه .ای بابا  ال کلاسیکو -رئال و بارسلون.خوب نمیشه که ندید .به سلامتی ساعت 3 صبح.حساب کتاب می کنم اگه 7/30 دقیقه بلند بشم میتونم 8 سر کار باشم .


ساعت 7/30 بیدار می شم و ساعت 8 سر کارم دعا می کنم امروز خبری از مریض حداقل تا ساعت 10 و 11 نباشه که 8/20 سر و کله اولین مریض پیدا میشه

دکتر دیشب عروسی بودیم وشام دیر دادن و معد درد و....

میگم :نمی شه تا 11 صبح میخوابیدی بعد میومدی درمانگاه؟


مریض بعدی پسری جوان با چندتا دوست که دیشب عروسی بودیم و ......

من:خوب برادر من کمتر می خوردید


الان ساعت 1 بعداز ظهره یک ساعت دیگه باید اینجا باشم 

بزار خوب کری ها را واسه پرسپولیسی ها بخونم که اگه استقلال باخت حداقل کری خونده باشیم

پی نوشت:

1-استقلال به طرز وحشتناکی پرسپولیس را میبرد هر چه با شد امیر قلعه نوعی با دستان پشت پرده و خواست خدا و...مربی ما می باشد

2-سپاس از همه دوستان به مناسبت پیامهایشان برای روز پزشک و تولد دخترکم قدردانتان هستم

3-دوستانی که دستی در نگهداری حیوان خانگی دارند برای دخترکم چه حیوان خانگی را توصیه و پیشنهاد می دهند بگیرم(دخترم به شدت حیوانات خانگی را دوست دارد .خانه دوستانی که حیوان خانگی گربه سگ و خرگوش داشتند رفته ایم دخترکم ساعتها با این حیوانات بازی می کرد)


تاریخ ارسال: جمعه 3 شهریور 1391 ساعت 12:58 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 57 نظر

روز پزشک مبارک

 روز پزشک بر تمام همکارانم و پزشکان این سرزمین که خالصانه برای تسکین دردهای این مردمان زحمت می کشند مبارک

از دیشب سیل پیامک به سویمان سرازیر شده و من قدردان فرستندگان که گاه پزشک هم نیستند هستم

و سپاس ویژه از خوانندگان وبلاگم

البته من عادت دارم ولی امروز تو زندان هیچ کس از زندانی گرفته تا بقیه  به روی مبارک نیاورد که امرو روز پزشکه

تاریخ ارسال: چهارشنبه 1 شهریور 1391 ساعت 12:11 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 34 نظر