X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

سلام

نبودمان را ببخشایید

خرابی کامپیوتر و بد قولی تعمیرکار یک طرف

با موبایل هم قصد نوشتن داشتیم که به حمدالله به لطف همسایه ها و نداشتن رمز اینترنت برای دو شب امروز متوجه شدیم که بعله

ترافیک یکساله ما ظرف دو شب توسط همسایه ها به فنا رفته

پی نوشت

با موبایل پست نوشتن سخته

به مریضم میگم برو آزمایش میگه محل کارم مرخصی نمیده مریض دیگه میگه :احمدی مرخصی میگیره میره اسم مشایی را مینویسه چطور به تو یه روز مرخصی نمیدن

تاریخ ارسال: یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 ساعت 23:08 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 11 نظر

امینه

کتاب امینه نوشته مسعود بهنود را می خوانم کتاب در مورد سرگذشت زنی به نام امینه است

و این در این کتاب بهنود گوشه ای از تاریخ ایران را بیان می کند فاصله زمانی بین سقوط صفویه تا قاجار و چه دردناک و غمبار است هجوم افغان ها به ایران

نویسنده در مقدمه کتاب تاکید دارد که این یک قصه است ولی بیان فجایع دوران افغان ها در ایران و حوادث آن زمان چنان غمبار است که این غمگینی را تا چند روز بعد از خواندن کتاب با خود داشتم


کتاب امینه را انتشارات علم در 382 صفحه منتشر کرد که قیمت قبلی کتاب هم 4850 بوده که اگر الان بخواهید بخرید در 2 یا 3 باید ضربش کنید


پی نوشت:

استقلال قهرمان بشه اونم وقتی پرسپولیس قهرمان نشه و چوب ستاره سوزی ها (بیچاره مهدوی کیا و صد حیف از خداحافظی علی کریمی) و پول های بی حساب و کتاب و بخوره  .دیگه از این بهتر هم ممکنه ؟

تاریخ ارسال: دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 15:14 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 20 نظر

گرانی و دیگر هیچ

همیشه واسه بعد امتحان کلی برنامه داریم و منتظریم که امتحان تمام شه تا بریم سراغ برنامه ها

قبل از امتحان یه سر به کتاب فروشی زدم ببینم کتاب چی داره کلا که کتاب خوب دیگه نیست ولی باز تو اون پشت مشت ها چندتای کتاب بود ((دای جان ناپلون و خانوم مسعود بهنود و امینه مسعود بهنود.یک سری کامل از کتاب های حسین پناهی و چندتای از کتاب های سیمین دانشور .))گفتم بزار برام بعد امتحان میام میگیرم .چهارشنبه رفتم و کتابها را گرفتم قیمتشونیکم که نه خیلی  بالا تر می زد

به فروشنده میگم بردار انگار فقط دوبرابرشون کردی اینا که همونا کتاب های هفته قبل هستن ؟

میگه:کتاب چاپ جدید همه دوبرابر شده قیمتشون

میگم:اینا که جدید نیستن فقط برچسب های قیمتشون عوض شده خلاصه با دوبرابر قیمت گرفتیمشون ولی ....

ماجرای از ترک اعتیاد

احتیاج مادر اختراع و بوده ولی جدیا چون این قشری که ما باهاشون سر و کار داریم تو کار اختراع نیستن احتیاج واسه اونا مادر کلک زدن و...شده

یکی از دوستام زنگ زده که یه آشنا داریم واسه ترک اعتیاد میارمش منتها بنده خدا میگه یه روز و ساعتی بیام که مرکز خلوت باشه .بهش گفتم همین امروز خوبه مریض زیادی نداریم و خلوته بیا

یک ساعتی گذشت یکی اومد مرکز و یکراست اومد سراغ پزشک مرکز

میگم:شما

میگه:من کارگر فلانی هستم(دوست من)

میگم:خوب

میگه:هماهنگ کرد باهاتون که واسه ترک بیام

میگم:اون گفت دوستش

میگه:من هم کارگرشم هم دوستش

میگم:خوب برو پرونده تشکیل بده

پذیرش میگه:دکتر این آقا میگه هزینه را دوست دکتر میده با دکتر هماهنگ کرده

میگم:اره تشکیل بده واسش

میاد داخل اتاق و نیم ساعتی وقت میگیرد و کلی حرف می زنیم براش و روش ترک و .....3 روز بیشتر بهش دارو نمیدم اصرار داره که بیشتر بنویسم منتها نمی نویسم

میره

هنوز نیم ساعت نگذشته که دوستم با یک همراه دیگه میاد داخل و دوستم همراهشو معرفی میکنه :دکتر این دوستم که باهاتون در موردش صحبت کردم و زنگ زدم

من:دوستت که الان اومد پرونده تشکیل داد و دارو گرفت و رفت

دوستم:نه دکتر اینه

من:نه بابا یکی اومد

دوستم:نشانیی هاشو میگه میگم اره خودشه

دوستم:زیاد که بهش دارو ندادید

من:نه یکم مشکوک می زد

دوستم:کارگر ماست شنیده من دارم صحبت میکنم باهاتون فهمیده زودتر خودشو رسونده

تاریخ ارسال: شنبه 14 اردیبهشت 1392 ساعت 14:51 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 19 نظر

روزت مبارک

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد

روز زن و مادر بر همه زنان و مادران سرزمینم مبارک

تاریخ ارسال: چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 ساعت 14:40 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 5 نظر

بعد امتحان

خوب کم کم داریم از شوک امتحان خارج می شیم 

تو این مدت درس خوندن زندان نرفتم فقط واسه عید چند روز رفتم و مریض ها را ویزیت کردم 

کماکان در مرکز ترک اعتیاد مشغول هستم و منتظریم ببینم دوباره امسال هم بخونم .نخونم .زندان برم .نرم  

((ابی)) در خیابان 

دخترک علاقه عجیبی به ابی دارد و وقتی آهنگ یا موزیک ویدئوی از ابی تلویزیون پخش می کند میخکوب می شود و با دقت گوش میکند .بعد امتحان با دخترک در خیابان قدم میزدیم دخترک با دیدن یک مردی که موهایش را از پشت بسته بود مثل تیپ سال قبل ابی به دنبالش راه افتاد و بلند بلند صدا می زد ابی -ابی -ابی بیا اینجا 

مرد برگشت و نگاهی به دخترک انداخت .میگویم دخترک فکر کرده شما ابی هستید  

مرد جوان با قیافه جدی گفت:جدی من شبیه ابی هستم 

می گویم :دخترک فکر کرده 2 سالشه ولی بی شباهت هم نیستید 

 

پی نوشت: 

کلی داستان از ترک و زندان تلنبار شده در اسرع وقت مینویسم برایتان  

سپاس فراوان از دوستان عزیز که این مدت که نبودم به یادمان بودند

تاریخ ارسال: یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 ساعت 14:24 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 11 نظر

سلام

این امتحان هم تمام شد و امتحان نوع سؤالها  جوری بود که به نظر من زیاد فرقی نمی کرد بک سال تمام وقت بزای و هی هزینه کنی واسه کلاس و جزوه 

به هر حال بعد از یه غیبت طولانی دوباره هستیم و یا شما خواهیم بود

نکته

محله شما هم روغن مایع و جامد نا یاب شده؟

تاریخ ارسال: یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 ساعت 00:05 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 9 نظر