X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

اصطلاحات زندان2

آقا مهندسه:برای تحقیر زندانیانی که کلاس میزان برا خودشون

آقا سیروس:آدم فروش

اسگل:دیوانه . کسی که کاراش مسخره است .خل است .شکل مودبانه ...سخل میباشد

افیل:خیلی قد بلند.

امت ویزویزو:کسانی که پشت سر دیگران حرف می زنند

چارلز غلامحسین:آدم روستایی که ادای فرنگی ها را در میاره

چترباز:مفت خور.کسی که همیشه آماده است تا میهمان دیگران شود

چشات خیلی شهلاست:معتادی

حرف زدن بلد نیستی .نزدنو که بلدی:کسی که خیلی حرف الکی میزنه

ریلیفه:هماهنگه جوره

سیفون را بکش:به کسی که میگوید دلم گرفته و ناراحتم میگویند

صد بار پست ون ننشو گاز گرفته:ادم بی معرفت و پست که هیچ اخلاقی را رعایت نمیکند .به هیچ چیزی پایبند نیست

فسنجون میخوری:گه میخوری .اهانت مودبانه

هیئت چش قرمزا:معتادین به حشیش

آناناس:بچه خوشکل.مفعول


پی نوشت:

1- سپاس گذارم از لطف دوستانی که از راه دور و نزدیک با گذاشتن پیام و ایمیل و...ما را همراهی کردند  به خاطر امتحان ایشالله تو شادی هایتون جبران زحمت کنیم

2-یه زندانی دعوا کرده بود زده بودن دماغشو شکسته بودن اومده بهداری میگه دکتر این چه وضعیه اینجا قانون نداره چرا رسیدگی نمیکنی؟

من:من رسیدگی کنم

زندانی:اره مگه دکتر نیستی؟

مگه دکتر همه کاره زندان نیست؟

3- هنوز کلیدا را نزدن و ما منتظر ببینیم چه دسته گلی به آب دادیم اینبار

4-خیلی از اصطلاحات زندان با اینکه جذابن ولی از حیطه ادب خارج هستند شاید در قالب یک پست رمزدار نوشتم


تاریخ ارسال: شنبه 30 بهمن 1389 ساعت 11:37 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 26 نظر

امتحان دستیاری

تمام شد

همین

تا شنبه باید صبر کنم ببینیم کلید سوالا میاد چیکار کردم البته اگه جمعه مثل پارسال نگن سوالها لو رفته و باید مجددا امتحان بدید.

با سپاس از لطف بی کرانتون

دارم فکر میکنیم

 ۲۴-۱ساعت خواب مداوم بیشتر میچسبه؟

۲۴-۲ ساعت چرخیدن تو اینترنت؟

۳- پنج تا فیلم پشت سر هم دیدن؟

۴-رفتن فوتبال؟

۵-مهمونی رفتن؟


فعلا ۲۴ ساعت اف هستم با پستهای جدید بر میگردم

با زهم محتاج دعای شما هستم

پی نوشت:

کاش هر چی من زدم درست از آب در بیاد




تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 28 بهمن 1389 ساعت 16:11 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 20 نظر

امتحان دستیاری

فردا امتحان لعنتی دستیاریه

نمیدونم چی میشه تلاشی نافرجام می کنیم .فقط امیدوارم دوباره بعد امتحان نگن سوالها لو رفته باید دوباره امتحان بدین.


پی نوشت:

۱-این مطلب هم از این وبلاگ می باشد برای روحیه دادن به خودم و خودتون و ایجاد یک لبخند در این شرایط ویژه


قابل توجه سرپرستان خانوار
دیگر نیاز نیست با سیلی صورت خود را سرخ کنید



رژ گونه ویژه طرح هدفمندی با ماندگاری  طولانی وقیمت مناسب


تاریخ ارسال: چهارشنبه 27 بهمن 1389 ساعت 09:45 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 14 نظر

روزی برای اینکه فراموش نکنیم عشق ورزیدن را

  همه

 لرزش دست و دلم

 از آن بود

 که عشق

 پناهی گردد،

 پروازی نه

 گریز گاهی گردد.

 آی عشق   آی عشق

چهره ی آبیت پیدا نیست ...


و گرامی باد یاد و خاطر تمام عشق های زندگی

تاریخ ارسال: دوشنبه 25 بهمن 1389 ساعت 13:01 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 21 نظر

وطن ممنوع

توی وبلاگ قدیمی گشت میزدیم و یاد گذشته ها میکردیم

این شعر از وبلاگ قدیمیه. حس وطن پرستیمون گل گرد گفتم شما هم شریک


در شعرهای ممنوع

ترا خواهم سرود


با قلم های ممنوع

برکاغذهای ممنوع

ترا خواهم نوشت


در نامه های ممنوع

ترا خواهم گریست


و در خانه های ممنوع

یاران ممنوع را

بوسه باران خواهم کرد


تاریخ ارسال: یکشنبه 24 بهمن 1389 ساعت 10:42 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 13 نظر

روزانه های زندان

سلام

مبارک هم سرانجام  رفت و مصر و آزدی خواهان سراسر دنیا غرق در شادی شد و خیلی ها هم تظاهر به شادی کردند


اینم از شاهکارهای بیماران ما امروز:

1-دکتر برام یکی از این ((فس فسی ها))بنویس منظورش اسپری دیگه

2-شربت توفتیلین بهم میسازه.شربت تئوفیلین میگه

3-دکتر حس میکنم یکی دستشو میکنه تو سرم و مغزمو میکشه بالا

4-زندانی واسه مشکلش فرستادیم پیش جراح که جراح دیده و دارو نوشته و گفته 15 روز مصرف کن بعد بیا و زندانی به جراح میگه:اینا را هم که دکتر زندون واسم نوشته .نمیدونم تو حالیت نیست یا دکتر زندون خیلی حالیشه

5-دکتر خونم سفت شده.

من:از کجا فهمیدی سفت شده؟

زندانی:دستمو بریدم هر چی منتظر موندم خونم نیومد.سفت شده خوب نمیاد


تاریخ ارسال: شنبه 23 بهمن 1389 ساعت 11:19 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 22 نظر

بهمن رافعی

بهمن رافعی از شاعران معاصر است از معروفترین شعرهای بهمن رافعی قطعه معروف:از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست و...که توسط داریوش خوانده شده است

ولی نمیدانم چرا او اینقدر مورد بی مهری قرار گرفته است

کتاب جدید او با نام :روشنی در قفس ماندنی نیست روانه بازار  شده است


از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا خانه ی تو فاصله ای نیست

بگذشته ام از خویش ... ولی از تو گذشتن
مرزیست که مشکل تر از آن مرحله ای نیست

سرگشته ترین کشتی دریای زمانم
می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست

من سلسله جنبان دل عاشق خویشم
بر زندگی ام سایه ای از سلسله ای نیست

یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن
رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست


برای آشنایی بیشتر با این شاعر به اینجا  مراجعه کنید

و همچنین اینجا



تاریخ ارسال: چهارشنبه 20 بهمن 1389 ساعت 23:48 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 17 نظر

جریمه ها

 جریمه اول:

صبح ساعت ۸ دارم میرم زندان.زندان تقریبا خارج شهر قرار داره مثل همیشه از دوربرگردان میرویم و بعد از جاده اصلی میگذریم و ۲۰۰ متر تا زندان که آنور جاده است.دم دژبانی زندان هستم که میبینیم ماشین پلیس راه پشت سرم مدام چراغ میزند.توی ماشین میشینیم تا افسر نیروی انتظامی بیاد .خبری نمیشه.پپاده میشم و میرم پیش ماشین نیروی انتظامی.بفرمائید؟

مدارک؟

من:بفرمائید مشکلی پیش اومده؟

افسر:چرا حق تقدم را راعایت نمیکنی؟

من:کدوم حق تقدم.مثل همیشه من از جاده رد شدم.ماشین نمیومد

افسر:نه یه پیکان میومد اگه سرعتش بیشتر بود میخورد بهت

من:خوب برو پیکان را جریمه کن که سرعتش زیاد بوده.

افسر:نه شما خلاف کردی باید جریمه بشی

من:آخه اتفاقی که نیفتاده بعد شما پلیس پیشگیری هم که نیستی آخه دلیله میخوایی جریمه کنی؟

افسر:نه من دارم قانون اجرا میکنم

من اعصبانی:ای بابا من الان تو زندان مریض دارم .خلاف هم نکردم وقت ما را نگیر

افسر:ممکن بود بمیری.باید جریمه کنم

من:به سلامتی پلیس ما پیشگو هم که شده.آخه سرکار اگه میخوایی جریمه کن جریمه کن.منتها این حرفها را نزن منطقی باش.من به ۱۹۷ زنگ میزنم

افسر:جریمه را مینویسد و میخندد ۲۰ هزار تومان.باید حق تقدمو رعایت کنی

من:من رعایت کردم سرکار انگار شما مشکل داری.من تعجب  میکنم چرا سالی ۲۷ هزارتا کشته تو جاده ها داریم از درایت شماست دیگه 

افسر :میرود


من:به ۱۹۷ زنگ میزنم.و میگه ما کاری نمیتونیم بکنیم .اعصبانی کلی داد میزنم .میگه باید بری فرماندهی نیروی راهنمایی و رانندگی

.ظهر تو برگشت میرم فرماندهی راهنمایی و رانندگی و میریم پیش فرمانده و میگم جناب سرهنگ من به این دلایل اعتراض دارم

۱ -افسر شما از ماشین پیاده نشد منتظرن که مردم برن به دست و پاشون بیفتن

۲-من خلافی نکرده بودم

۳-این ۱۹۷ شما هم که سرکاریه

۴-نیروهاتون جاده ها و نقاط پرخطر را ول کردن جهت کمک به حمل نقل یا تو کوچه ها جریمه میکنن یا جاهای که خلافی نکرده آدم

۵-این جریمه ۲۰ تومانی واسه خلاف نکرده نشون میده که شخصیه و این افسر میخواسته حال منو بگیره

جناب فرمانده میگه که کاری نمیتونه بکنه باید جریمه را پرداخت کنی بعد بری شوارای حل اختلاف شکایت کنی تا بعد بررسی بشه البته  سرهنگ خوش اخلاق بود

من:میخندم.

جریمه دوم:

دارم میرم خونه توی یک خیابان فرعی هستم که موبایلم زنگ میخوره شماره زندانه و نمیشه جواب نداد .یک لحظه جواب میدم و میگم زنگ میزنم که میبینم ماشین پلیس راه با جلوم می پیچه.میشینم تو ماشین ۵ دقیقه میشه که افسر میاد

چرا با موبایل حرف زدی:

من:احتمالا دلیل مهمی داشته و من یک ثانیه هم حرف نزدم

افسر:مدارک

افسر:جریمه باید بشی

من:اخه توی یک خیابان فرعی .چند ثانیه با موبایل حرف زدن چه تخلف حادثه ساز و مهمیه که شما میخوایی جریمه کنی

افسر:ما قانون را اجرا میکنیم

من:قانون میگه شما باید الان تو نقاط مهم حادثه ساز و ترافیک و.. باشی نه توی یک خیابان خلوت در به در دنبال یکی که جریمه کنی

افسر:وظیفه ما را به خودمون یاد آور نکن

من:اتفاقا به فرماندهتان هم یادآوری کردم

افسر جریمه را مینویسد

من:اگه با این جریمه مشکل حمل و نقل حل میشه بیشتر بنویس



تاریخ ارسال: سه‌شنبه 19 بهمن 1389 ساعت 08:28 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 28 نظر

میلاد پسر داریوش و

سلام یه بلوتوثی بود مدتها اینجا خیلی شایع شده بود یه پسری به 110 و 115 و آتشنشانی زنگ میزد و این بلوتوث با عنوان فقط سریع باش تکیه کلام شده بود.امروز خالق این اثر هنری را زندان آورده بودند که به جرم همین بلوتوثها و مزاحمت تلفنی زندانی شده بود با 500 هزارتومان جریمه که چون توان مالی نداشت زندان شده . امروز چون زندانی ورودی جدید بود افتخار زیارتش نصیب من شد .

پسری لاغر اندام و معمولی بود با عینک های گنده و من تو دلم تحسینش کردم که بابا دمت گرم کلی ملت خندیدند با این بلوتوثهات.

ازش اسمشو میپرسم

میگه:میلاد اقبالی پسر داریوشم

من:مگه تو یاسر نیستی

نه من میلاد اقبالی پسر داریوشم

میگم چی مصرف میکنی؟

میگه :شیشه ولی دیگه نمیکشم

میگم :دکتر اعصابم میری؟

میگه یه مدت بستری بودم ولی دیگه نمیرم

میگم:از کی میلاد اقبالی شدی؟

میگه:از دیروز که زندان اومدم.تصمیم گرفتم که دیگه به هیشکی زنگ نزنم و اصلاح بشم

مراقب میگه از دیروز که اومده میگه اسمش میلاده و پسره داریوشه

میگم :پول داری جریمه را بدی؟

میگه:نه میخوام زندان بمونم تا اصلاح بشم

میگه دکتر فقط ترا خدا اینجا بگو به من بگن میلاد اقبالی


نمیدونم فیلم بازی میکنه یا اثر شیشه و بیماریش باعث این توهم و کارا شده .

پی نوشت:

1-اینم یه وبلاگ که بلوتوث های این آقا یاسر را  واسه دانلود گذاشته  سه تا بلوتوث معروفشو از من میشنوید مزاحم 110 را اول گوش بدید

2- احتمالا اگه بدونه یه وبلاگ بلوتوثهاشو منتشر کرده مدعی میشه خوده داریوشه

3- امیدوارم زودتر  جریمشو بده وآزاد بشه هر چی باشه ملت کلی با بلوتوث های اون خندیدند و هی گفتن فقط سریع باش


تاریخ ارسال: شنبه 16 بهمن 1389 ساعت 11:45 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 17 نظر

چهارمین شخص


به دنبالش همه جا رفتم

همه آدمها را دیدم
هیچ نشانی از او نیافتم
شاید او که اینگونه پریشان کرده  مرا
چهارمین شخص مفرد غایب است

تاریخ ارسال: جمعه 15 بهمن 1389 ساعت 11:37 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 13 نظر

برو نه نگو

حسنی مبارک دیکتاتور ۸۴ ساله مصر بعد از ۳۲ سال حکومت حال که با مخالفت عظیم مردم مصر مواجه شده هنوز هم برای ماندن در قدرت سر سختی میکند.واقعا این جنون قدرت چیست که اینگونه یک آدمی را که نفرت عمومی مردمش را میبیند .هنوز هم برای ماندن تلاش میکند. و مصری ها کشته میشوند برای دو روز بیشتر ماندن در قدرت دیکتاتور

مبارک نه نگو برو .شاید این تنها کار و کوچکترین کار درستی  است که میتوانی انجام دهی برای ثبت در تاریخ



تاریخ ارسال: چهارشنبه 13 بهمن 1389 ساعت 14:31 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 13 نظر

مبارک

مبارک دیکتاتور نامبارک مصر هم میرود

مبارکه مصری ها باد این اتفاق مبارک


پی نوشت:

تو ادامه مطلب یه مطلب کامل درمورد آنفلوآنزای خوکیه که این روزا دوباره برگشته


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: دوشنبه 11 بهمن 1389 ساعت 23:55 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 10 نظر

اگه سبزم ....

این ترانه را که ازسروده های  شهریار قنبریه (که خودشم خونده این ترانه را)خیلی دوست دارم


اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی اگه دریا

اگه اسمم همه جا هس روی لب ها تو کتابا
اگه رودم رود گنگم مثل مریم اگه پاک
اگه نوری به صلیبم اگه گنجی زیر خاک
واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم
اگه پاکم مثل معبد اگه عاشق مثل هندو
مثل بندر واسه قایق مثل قایق واسه پارو
اگه عکس چل ستونم اگه شهری بی حصار
واسه آرش تیر آخر واسه جاده یه سوار
واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم
اگه قیمتی ترین سنگ زمینم توی تابستون دستای تو برفم
اگه حرفای قشنگ هر کتابم برای اسم تو چند تا دونه حرفم
اگه سیلم پیش تو قد یه قطره اگه کوهم پیش تو قد یه سوزن
اگه تن پوش بلند هر درختم پیش تو اندازه  دگمه .یه  پیرهن
واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم
اگه تلخی مثل نفرین اگه تندی مثل رگبار
اگه زخمی زخم کهنه بغض یک درد رو به دیوار
اگه جام شوکرانی تو عزیزی مثل آب
اگه ترسی اگه وحشت مثل مردن توی خواب
واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم....
تاریخ ارسال: یکشنبه 10 بهمن 1389 ساعت 14:59 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 17 نظر

اصطلاحات زندان۱

سلام بر همه

قول داده بودم که تعدادی از اصطلاحات زندان را براتون بنویسم.در زیر تعدادی از این اصطلاحات مشهور و رایج با معنی هست که جهت ایجاد لبخند بر لبان شما می باشد و کاربرد دیگری ندارد.


1-هیکلش مثل کتاب شعره:بدنش پره خالکوبیه

2-هوشنگ خانه:سوسول .آدم افده ای .زندانیان برای مسخره زندانیان تمیز و شیک و پولدار بهشون میگن

3-ورزشکار:زندانیانی که زیاد داروی آرام بخش مصرف میکنن

4-نمی بینمت:اهمیت نداری .در اون حد نیستی .برای تخقیر استفاده میشه

5-مستراحه:آدم کثیف .آدم بی سرو پاییه

6-ماهواره:آدم فروش

7-مثل تریلی حبس میکشه:بی خیال زندانه.حبس روش اثری نداره .عین خیالشم نیست که تو زندانه

8-زارتنقلی خان:خودشو خیلی جدی میگیره

9-دست میدی باهاش انگشتاتو بشمار:کلاه بردار زیرک و زرنگ

10-اره کش:کسی که حشیش مصرف میکنه

11-اینجا افغانیم:ملاقات ندارم زندانی که کسی ملاقاتش نمیاد

12-افتاد تو تسبیح:معتاد شده

13-ترشی را گذاشتن جلوی مریض:پیشنهاد بی ربط و بی فایده

14-تیزی:تکه آهن تیز شده که زندانیان برای خود درست میکنند

15-شب بود سیبیلاتو ندیدم:برای رو کم کنی میگن

16-تا سردش نشه دست تو جیبش نمیکنه:آدم خسیسیه

17-ته سیگار :آدم بی ارزش

18-زیر هشت:محل نگهبانی .محل افسر نگهبان

19-ماده سی و هفتی:دچار اختلال روانه. روانی

20- تو نماز جمعه گرفتنش:کسی که ادعای بیگناهی میکنه

21-انباری داره:تریاک تو بدنش مخفی کرده تو معده یا مقعد

22-پنیر:حشیش

23-خر پیشش انیشتینه:خیلی احمق است


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 7 بهمن 1389 ساعت 18:37 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 29 نظر

کودک آزاری و

همه ما کم بیش اسم کودک آزاری را شنیدیم و در خبر ها شاید شنیده باشیم که کودکی به دلیل کودک آزاری و ..در بیمارستانی بستری شد یا حال خوبی ندارد و....و چیزی که بیشتر به ذهن ما می آید همان تنبیه بدنی شدید است.گرچه تنبیه بدنی یکی از انواع کودک آزاری است.و جای تاسف اینکه هنوز هم در روز در گوشه کنار این سرزمین و یا شاید همین همسایه کناری خودمان در روز بارها از این شیوه استفاده میکنند و گاهی هم به عنوان شیوه اصلی تربیت نام میبرند و چه پدر و مادر های نا آگاهی که به دلیل تنبیه بدنی مکرر فرزندان به خود می بالند که بچه شان به شدت از آنها حساب میبرد و کافی است اسم کمربند را بیاوردند که بچه ساکت شود و تنبیه بچه ها را از اصول اولیه تربیت و حق خود میدانند.

شاید در این سالها حرکت های کوچک در جهت مبارزه با پدیده شوم کودک آزاری راه افتاده و یک خط تلفن هم برای اطلاع کودک آزاری اختصاص داده شده و این حرکت ها آنچنان کم رنگ و بی تاثیر بوده که اکثریت حتی خبری از اینها ندارند.

کودک آزاری تنها تبیه بدنی نیست و اشکال مختلف دارد .محروم کردن کودک از تحصیل.مجبور کردن کودک به کار.سواستفاده جسمی و جنسی و روحی از کودک.عدم توجه به نیازها روحی و جسمی کودک و....همه از اشکال کودک آزاری است.

من معتقدم وقتی که هنوز اکثریت جامعه ما حتی انواع کودک آزاری را نمیدانند و حقوق کودک مفهومی عجیب و غریب است شاید مبارزه با این پدیده شوم که نه تنها در خانواده ها با هر سطح کلاس فرهنگی دیده میشود در گوشه گوشه جامعه هم از مدرسه گرفته تا....به عنوان نه یک ضد فرهنگ و پدیده ناپسند که به عنوان یک اتفاق عادی هر روز تکرار میشود و گاهی هم فریادی یا خبری شنیده میشود آن هنگام است که کودکی معصوم در تخت بیمارستان در حال جدال با مرگی است که حاصل فقر و نا آگهی و جهالت و قصاوت کسانی است پدر و مادر او یا نقش والدین او را ایفا میکنند.این مقدمه طولانی را گفتم تا این ماجرای را برایتان تعریف کنم.

من هیچ وقت از زندانی شدن انسانی خوشحال نمی شم ولی روز گذشته زندانی داشتیم.یک زن 45 ساله که به جرم کودک آزاری به زندان آمده بود.طرز حرف زدن و سابقه طولانی کیفری و اعتیاد .نشان میداد چگونه مادری است.گرچه این کار درمان نیست و مسکنی است کم اثر ولی باز هم جای امیدی کوچک دارد که میتوان امید داشت به فرداهای دور

برای مطالعه بیشتر در زمینه کودک آزاری به اینجا بروید


تاریخ ارسال: سه‌شنبه 5 بهمن 1389 ساعت 11:05 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 23 نظر

به سلامتی تیم ملی فوتبال ......

جام ملتها هم برای ما تمام شد.گرچه شاید خیلی ها هم مثل من زیاد جام ملتهای این سالها برایشان جذابیتی نداشت و قابل پیش بینی بود که اینبار هم دست خالی از قطر برمیگردیم و حسرت قهرمانی در جام ملتها سی چند ساله میشود.و کسانی هم که از نزدیک فوتبال را دنبال میکردند معتقد بودند که تیمی که هم نوجوانانش هم جوانانش و هم امیدهایش در آسیا حذف شدند و به جام جهانی نرفت و رئیس فدراسیونش دومیدانی کار بوده و اطلاعات فوتبالش در حد یک دومیدانی کار و کمتر است(یادتون هست خبرنگاری که اسم مربی تیم لیورپول و چلسی را از جناب کفاشیان پرسید و ایشان نمیدانست و حتی نمیدانست که شب بازی جام باشکاهای اروپایی است)معتقد بودند که این تیم ره به جای نمبرد.و قطبی را که همه میشناسید امپراتور وعده وقتی ایران آمد چقدر همه خوشحال بودند که بلاخره مربیان وطنی هم یک مربی جنتلمن دیدند و سبک گفتار و کردارش زمین تا آسمان با مربیان اکثرا سیکل و دیپلم وطنی فرق میکند ولی او هم ایرانیزه شد و دیروز در بازی با کره آنقدر ترکیبی دفاعی به بازی فرستاد و ترسو بازی کرد که همه میدانستند او امیدش به شانس در ضربه های پنالتی است همان شانسی که او را به ایران کشاند و در حد مربیان درجه یک بین الملی پول گرفت برای خودش سابقه مربیگری یک تیم ملی ساخت و امروز به توکیو پرواز میکند تا در تیم جدیدش مربیگری کند.

به قولی همه چیزمان به همه چیزمان میاید

و این شعر از همای پرواز تقدیم به فوتبال دوستان وطنی که این بار هم امید داشتند به تیمشان


ای دل ساده بکش درد که حقت این است


تاریخ ارسال: یکشنبه 3 بهمن 1389 ساعت 17:01 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 16 نظر

قصه های از زندان-قصه ک-ن

قصه ک-ن

تو یه کتابی از یکی از نویسندگان منتشر شده بود در مورد زندان و مشکلات زندان و غیره.نویسنده خودش از مسئولان زندانها میباشد.تو یه قسمت اشاره به ماجرای ک-ن کرده بود .ک-ن نوشتم چون تو اون کتاب هم اینجور نامبرده بود.ماجراش تلخه .من فقط به این دلیل مینویسم که یادی از او باشد و تلنگری بر وجدانهای بیدار.

ک-ن به جرم رابطه نامشروع .علارغم اینکه شوهر داشت زندان بود و حامله هم بود.شوهرش شکایت کرده بود که این بچه از من نیست و این حاصل یک رابطه نامشروع است و ک-ن زندان بود و یه مرد جوان دیگر هم که متهم به رابطه با ک-ن بود زندان بود.

ک-ن زنی جوان بود که در سن ۱۳-۱۴ سالگی خانواده او را به عقد مردی که ۱۵ سال از خودش بزرگتر بود درآورده بودند و این مرد از مشکلات روحی عجیب و غریب هم رنج میبرده.۲۰ سالش بود با قیافه ای فوق العاده مظلوم.و کم حرف مشخص بود که به شدت از افسردگی رنج میبرد.سه ماه زندان بود .در این سه ماه ۲۶ بار ویزیت پزشک شد.بارها به روان پزشک ارجاع داد شد .ماه ششم بارداریش بود.

شرایط سختی داشت .تو منتظر تولد فرزندی باشی که با تولدش.حکم گناهکار بودن تو .حکم مجرم بودن .و هزاران درد دیگر را برایت می افریند.یک لحظه که فکر میکنم .میبینیم این ک-ن عجب دردی را تحمل میکرد.

بهداری بودم که مراقب زندان نسوان با عجله وارد شد .نفس .نفس میزد و تنها عبارتی که گفت:دکتر ک-ن

یک لحظه فهمیدم.اتفاق ناگواری افتاده به سرعت به بند زنان رفتیم.و متاسفانه ک-ن خودکشی کرده بود با اویزان کردن خودش از میله های پنجره.تمام اقدامات احیا انجام شد .به دلیل نزدیکی با بیمارستان فورا به بیمارستان ارجاع شد ولی دیگر فایده ای نداشت.

من تا دو روز نتوانستم زندان برم.

ک-ن قربانی عقاید و فقر فرهنگی و فرهنگ مرد سالاری -و هزاران کمبود اجتماعی ما بود

و دردناک تر این که جوانی که شاید عامل همه این مشکلات این زن بود بعد از مرگ ک-ن آزاد شد تا شاید.ک-ن دیگری را طعمه قرار دهد و دیگر خبری از شوهرش نشد.

من تمام تلاشم را کرده بودم و حتی در این کتاب به عنوان موردی که در ۳ ماه علارغم تمام مشاوره و اقدامات پزشکی کسی نتوانست جلوی اقدام ک-ن را بگیرد نام برده بود و نمیدانم نویسنده چرا به این اشاره نکرده بود که ک-ن قربانی بود که با تولد نوزادش سرنوشت تلخ تری از این برایش رقم می خورد.و چرا وقتی با یک آزمایش ساده ژنتیکی می شد تکلیف نوزاد را معلوم کرد او را به زندان فرستادند تا بعد از تولد نوزاد تکلیفش معلوم شود و هزار سوال بی پاسخ دیگر

پی نوشت:

1- کتاب آسیب شناسی زندان نوشته علی شمس است

2- و من همچنان محتاج دعای خیرتان برای امتحان هستم

3-قراره به حکم گزینش اعتراض کنم هر چند میدانم فایده ای ندارد

4- یکی یه قالب خوب برای این وبلاگ معرفی مکنه



تاریخ ارسال: جمعه 1 بهمن 1389 ساعت 13:02 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 42 نظر