ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
قرار بود امروز قسمت ۶ فرار از زندانو بنویسم که جریان گزینش پیش اومد
ولی مینویسم به خاطر کسانی که بهشون قول داده بودم
اواسط اردیبهشت بود که ناگهان خبر دستگیری دو تن از زندان فراری مثل بمب منفجر شد.علی و کاووس در گواتر در نزدیکی مرز دستگیر شده اند و فردا صبح هم به زندان منتقل میشوند.
فردا صبح بود که علی و کاووس را با ماشین زندان و ملبس به لباس بلوچی آوردند زندان .
بیش از ۵ ماه فرار کنی و بعد هم موقعی که هیچ کس فکرشو نمیکنه دستگیر بشی آنهم نزدیک مرز.
تلویزیون هم خبر دستگیری ایتها را پخش کرد .اما خبری از غلام نبود
۱۰ روزی بود که از دستگیری علی و کاووس میگذشت که خبری منتشر شد که غلام شیراز خودشو معرفی کرده و فردا به زندان منتقل میشود.
گیج کنده بود.و مبهوت کننده
اصل قضیه چی بود .چی شد که اینها دستگیر شدند
و چرا غلام خودشو معرفی کرد؟
.آیا روایتی که میگفتند.رد فراری ها را گرفته بودند و میدانستند کجا هستند و دستگیرشون کردن درست بود؟
پس چرا اینهمه طول کشید زودنر نمیتوانستند دستگیرشان کنند؟
چرا غلام خودشو معرفی کرد؟
و روایتی دیگر که من شندیدم و به حقیقت نزدیک تر بود:
علی و کاووس پول رد شدن قاچاقی از مرز را جور کرده بودند .به بندر گواتر رفته بودند.و قرار بود که دو روز دیگه از مرز رد بشوند .با غلام تماس گرفتند و اینجا بود که کاووس اشتباه بزرگ را مرتکب شد و به شوخی به غلام گفته بود:
ما که داریم میریم .خدا را شکر کن ما را واسطه کرد که تو هم بتونی فرار کنی و....
گر چه شوخی گفت ولی غلام که فکر میکرد توی فراری که زیاد برایش سودمند نبود تمام تلاشش را کرده بود و علی و کاووس بودند که به خاطر هوش و زرنگی او الان تا خروج از کشور ۴۸ ساعت فاصله داشتند.دارند به او ریش خند میزند و حتما تا الان کلی به سادگی او خندیده اند.
این دلیل کافی برای غلام بود.
یک تماس با زندان:
برادرم را آزاد کنید .محل دقیق دو تا فراری را میگویم
.علی و کاووس هیچ وقت شب به این راحتی را در این ۵ ماه به صبح نرسانده بودند .صدای آشنا بیدارشان کرد.چشم ها را مالیدند .نیروهای زندان بودند.این جا چیکار میکنن.؟چی شده؟
حتی نتونستند حرف بزند؟
چی شد؟چطور محل دقیق اختفا آنها راپیدا کردند؟
چرا نیروهای خود زندان؟
مگر چقدر مطمئن بودند؟
غلام ۱۰ روز بعد خودشو معرفی کرد تا به زندان برگردد و بگوید چه کسی توان این فرار دقیق را بی هیچ امکاناتی داشت؟
تا ثابت کند او بود که این کار را انجام داد.و ناسپاسی پاسخ سختی خواهد داشت
و خیلی ناگفته های دیگر از این فرار که در سینه او پنهان ماند
علی و کاووس اعدام شدند.و غلام هنوز زندان است شاید همین روزها با پرداخت دیه آزاد شود
ولی او یکی از عجیب ترین زندانی های تاریخ میباشد
کسی که از زندان فرار می کند و بعد خودش به زندان بر میگردد وقتی هیچ کس توان گیر انداختن او را ندارد.
یعنی واقعا نمی دونم چی بگم
فقط ازتون ممنونم که این داستان رو نوشتین
فقط نمی دونم چرا عدالت همیشه سربزنگاه واسه امثال علی و کاووس اجرا میشه نه بیشتر؟؟؟
می دونین...هرازگاهی غلامم آرزوست!
ادمها عجیبن و اینجور مواقع است که میگن هیچ وقت نباید راجع به ادمها قضاوت کردد ..
ممنون به خاطر این داستان
bichare un 2 nafar,nemishod akharesho az khodetoon minveshtin ke payane Hollywoody dashte bashe, ma ham ghose nakhorim?!!
با این حال که خطا کار بودن ولی از اعدامشون ناراحت شدم
اااااااااااااااااااا چه جالب...
واقعا این غلام بی شعور عجب نامردی بوده خدا لعنتش کنه
چه داستان تاثیر گذاری
به قول معروف: کفر نعمت از کفت بیرون کند
به نظر من این داستان عین واقعیته
هیچ چیز تو دنیا مثل حرفایی که ظاهر شوخی دارن و قدرنشناسی قلب آدمارو نمیشکنه
مرسی عمو لذت بردیم
من نرسیدم فیلم فرار از زندان رو ببینم
شنیدم اخر اونم تراژدیه
عجب آدم لجبازی! یعنی من موندم به خاطر یه دندگیش حاضر شده دوباره برگرده بره تو زندان؟ انسان عاقل تو این موقعیت، یه فحش زیر لب به عضلات طرف میده و بی خیال میشه...
با سلام
انشااله همه جنایتکاران به سزای اعمالشون برسند و حق و عدالت پیروز بشه .
وای چه داستان اکشن جالبی بعدش چی شد؟؟؟!!!!!!!
در مورد مصاحبه هم باز خوبه شما را برای گزینش خواستن ما که در آزمون استخدامی یک ارگان گنده(وزارت امور خارجه) شرکت کردیم کلی هم هزینه ثبت نام در آزمون دادیم حدود سه چهار هزار نفر هم شرکت کننده داشت(چون چند تا گرایش می خواستند)بعد نتایج اصلا اعلام نشد که ببینیم کی باید بره گزینش و کی نباید بره!فکر کنم خودشون از قبل گزینش کرده بودند و این امنحان رو جهت تامین کسری بودجه برگزار کردن!
خیلی باحال بود مخصوصا آخرش ایوی
سلام دکتر
اخرش خدا تموم شد......
مخلصیم باک جان
امتیاز ساخت فیلم و سریال این داستان به فروش میرسه و نیمی از پول به خانواده علی و کاووس تعلق داره
سلام دکتر
خسته نباشید
جالبه
البته من هم دو روز بازداشت شدم و چند باری هم البته زندان انفرادی بودم، اما تا می اومدم نقشه فرار بکشم ازاد می شدم
آره موافقم...یه پزشک زندان دیگه از هیچ اراذل و اوباشی نباید بترسه...یه جورائی همشون آخر سر کارشون پیش شما گیره..
من دانشجوی دندانپزشکی ام..یه بار یه مریضی داشتم..یه آقای بسیار حجیمی بود...توربینی که باهاش دندونشو تراش می دادم خراب بود از تهش قطره قطره آب می ریخت تو یقه اش..هی غر می زد...من برگشتم بهش گفتم : ای بابا چقدر سوسولی..آبه دیگه !
طرف قاطی کرد یه الف بچه بهش می گه سوسول..پاشده بود وسط بخش پیرهنشو زده بود بالا جای چاقوها رو تنش نشون می داد می گفت به من می گی سوسول؟ من یه بار خودم با دست خودم روده هامو از رو زمین جمع کردم!
بعدا فهمیدم طرف شرخره...
تشکر کردنش این مدلی بود : می گفت: خانوم دکتر به ناموسم خیلی خوب دندون مارو درست کردی..بدخواه مد خواه داشتی بگو واست بکنمشون تو گونی !!!!
احساس قدرت می کردم که این مریض منه !
حتی آدم های خیلی خلاف کار هم تو وجودشون رگه های از معرفت و انسان دوستی و قدردانی هست
البته تو زندان خیلی زندانها برای اینکه به بقیه نشون بدن که خیلی جرات دارن و یا بقسه اذیتشون نکن
دست به خودزنی های وحشتناک میزنن
جدیدا هم مد شده بود که شرط بندی میکردند که جوری خودزنی میکنم که دکتر اعزامم کنه بیمارستان
اگر اعزام می شد طرف شرط را برده بود
آره موافقم...یه پزشک زندان دیگه از هیچ اراذل و اوباشی نباید بترسه...یه جورائی همشون آخر سر کارشون پیش شما گیره..
من دانشجوی دندانپزشکی ام..یه بار یه مریضی داشتم..یه آقای بسیار حجیمی بود...توربینی که باهاش دندونشو تراش می دادم خراب بود از تهش قطره قطره آب می ریخت تو یقه اش..هی غر می زد...من برگشتم بهش گفتم : ای بابا چقدر سوسولی..آبه دیگه !
طرف قاطی کرد یه الف بچه بهش می گه سوسول..پاشده بود وسط بخش پیرهنشو زده بود بالا جای چاقوها رو تنش نشون می داد می گفت به من می گی سوسول؟ من یه بار خودم با دست خودم روده هامو از رو زمین جمع کردم!
بعدا فهمیدم طرف شرخره...
تشکر کردنش این مدلی بود : می گفت: خانوم دکتر به ناموسم خیلی خوب دندون مارو درست کردی..بدخواه مد خواه داشتی بگو واست بکنمشون تو گونی !!!!
احساس قدرت می کردم که این مریض منه !
همه داستان یه طرف این محلی به نام ((گواتر )) هم یه طرف خیلی باحال بود
wow !!!
عجب چیزائی می بینید شما...می گم شغل باحالیه..نگو نه
همون که بمیرن واقعا روانی بودن...
اینا رو ولش کن
برای گزینش خیلی ناراحت شدم یه زمانی منم از این ماجراها داشتم
ایشالا موفق باشی
سلام
ممنونم که بالاخره منو دیدی و به وبلاگم اومدی
منم با افتخار لینکت کردم دوست مهربونم
باید از روش یه فیلم بسازن
حمید جان هالیود آشنا نداری؟
من نصف دارمد حاصل از فروش این داستانو میدم واسه خانواده های زندانی ها
جدی میگم
جالب بود
با اجازه لینکتون کردم..جالب مینویسین...بازم برامون از تجربیات و دانسته هاتون بگین..ممنون
بیجاره چقدر بهش بر خورده بوده
خیلی جالب بود اقای دکتر. ممنون. فکر نمیکردم اینجا هم از این ژانگولر بازیا در بیارن.
فکر کن اگر فرار میکردن بازم تو اخبار میگفتن؟؟؟؟؟
برای جواب گزینشتون هم واقعا متاسف شدم. زیاد بهش فکر نکنید. شما با این همه کار خیر حتما یه جای بهتر خدا بهتون کمک میکنه.
چی بگم دکتر ولی از این قاچاقچی های مواد بیزارم چون باعث بدبختی جوانان ما شدن و میشن برای همین دلم براشون نمیسوزه!
اینا قاچاقچی نبودند
البته قاچاقچی های اصلی