X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک پزشک سابق زندان

یک پزشک از گوشه ای از این سرزمین.

پسورد

زندگی امروز ما همش شده رمز و پسورد

پسورد گوشی 

پسورد لبتاب

پسورد ایمیل

پسورد فیس یوق

رمز کارت سوخت

کارت بانکی و ....،

پسورد وبلاگم رافراموش کرده بودم تازه پسورد ایمیلم همکهبلاگ اسکای بهش پسورد می فرستاد همچنین

این دلیل تاخیر طولانی


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ساعت 23:17 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 0 نظر

25 خرداد

ترس بود یا امید

بی هیچ شوری اینگونه تو را فریاد زدیم هرچند  سالهای بدی را گذراندیم

تاریخ ارسال: یکشنبه 26 خرداد 1392 ساعت 00:27 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 8 نظر

25

امیدوارم 25 خرداد روز خوبی باشد

تاریخ ارسال: چهارشنبه 22 خرداد 1392 ساعت 16:20 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 13 نظر

خرداد

خرداد واسه ما همیشه ماه خاصی بوده و هست و ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

نتایج اولیه امتحان دستیاری آمد و واسه من رضایت بخش نبود

دخترک روز به روز بزرگتر می شود و شیرین تر ودلخوشیمان است در این روزها

پی نوشت:با اس ام اس های تبریک تولد بانکها و همراه اول و دوم و غیره روزمان را شروع کردیم

از این بد شانسی ها اوردین یه وسیله نو بخری تا میاری خونه بیفته بشکنه

تاریخ ارسال: دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت 12:34 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 12 نظر

روزت مبارک

یک پدر از روزی که فرزندش به دنیا می آید

تا روزی که خود از دنیا میرود

نگران فرزندش است

تاریخ ارسال: جمعه 3 خرداد 1392 ساعت 16:15 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 21 نظر

سلام

نبودمان را ببخشایید

خرابی کامپیوتر و بد قولی تعمیرکار یک طرف

با موبایل هم قصد نوشتن داشتیم که به حمدالله به لطف همسایه ها و نداشتن رمز اینترنت برای دو شب امروز متوجه شدیم که بعله

ترافیک یکساله ما ظرف دو شب توسط همسایه ها به فنا رفته

پی نوشت

با موبایل پست نوشتن سخته

به مریضم میگم برو آزمایش میگه محل کارم مرخصی نمیده مریض دیگه میگه :احمدی مرخصی میگیره میره اسم مشایی را مینویسه چطور به تو یه روز مرخصی نمیدن

تاریخ ارسال: یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 ساعت 23:08 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 11 نظر

امینه

کتاب امینه نوشته مسعود بهنود را می خوانم کتاب در مورد سرگذشت زنی به نام امینه است

و این در این کتاب بهنود گوشه ای از تاریخ ایران را بیان می کند فاصله زمانی بین سقوط صفویه تا قاجار و چه دردناک و غمبار است هجوم افغان ها به ایران

نویسنده در مقدمه کتاب تاکید دارد که این یک قصه است ولی بیان فجایع دوران افغان ها در ایران و حوادث آن زمان چنان غمبار است که این غمگینی را تا چند روز بعد از خواندن کتاب با خود داشتم


کتاب امینه را انتشارات علم در 382 صفحه منتشر کرد که قیمت قبلی کتاب هم 4850 بوده که اگر الان بخواهید بخرید در 2 یا 3 باید ضربش کنید


پی نوشت:

استقلال قهرمان بشه اونم وقتی پرسپولیس قهرمان نشه و چوب ستاره سوزی ها (بیچاره مهدوی کیا و صد حیف از خداحافظی علی کریمی) و پول های بی حساب و کتاب و بخوره  .دیگه از این بهتر هم ممکنه ؟

تاریخ ارسال: دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 15:14 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 20 نظر

گرانی و دیگر هیچ

همیشه واسه بعد امتحان کلی برنامه داریم و منتظریم که امتحان تمام شه تا بریم سراغ برنامه ها

قبل از امتحان یه سر به کتاب فروشی زدم ببینم کتاب چی داره کلا که کتاب خوب دیگه نیست ولی باز تو اون پشت مشت ها چندتای کتاب بود ((دای جان ناپلون و خانوم مسعود بهنود و امینه مسعود بهنود.یک سری کامل از کتاب های حسین پناهی و چندتای از کتاب های سیمین دانشور .))گفتم بزار برام بعد امتحان میام میگیرم .چهارشنبه رفتم و کتابها را گرفتم قیمتشونیکم که نه خیلی  بالا تر می زد

به فروشنده میگم بردار انگار فقط دوبرابرشون کردی اینا که همونا کتاب های هفته قبل هستن ؟

میگه:کتاب چاپ جدید همه دوبرابر شده قیمتشون

میگم:اینا که جدید نیستن فقط برچسب های قیمتشون عوض شده خلاصه با دوبرابر قیمت گرفتیمشون ولی ....

ماجرای از ترک اعتیاد

احتیاج مادر اختراع و بوده ولی جدیا چون این قشری که ما باهاشون سر و کار داریم تو کار اختراع نیستن احتیاج واسه اونا مادر کلک زدن و...شده

یکی از دوستام زنگ زده که یه آشنا داریم واسه ترک اعتیاد میارمش منتها بنده خدا میگه یه روز و ساعتی بیام که مرکز خلوت باشه .بهش گفتم همین امروز خوبه مریض زیادی نداریم و خلوته بیا

یک ساعتی گذشت یکی اومد مرکز و یکراست اومد سراغ پزشک مرکز

میگم:شما

میگه:من کارگر فلانی هستم(دوست من)

میگم:خوب

میگه:هماهنگ کرد باهاتون که واسه ترک بیام

میگم:اون گفت دوستش

میگه:من هم کارگرشم هم دوستش

میگم:خوب برو پرونده تشکیل بده

پذیرش میگه:دکتر این آقا میگه هزینه را دوست دکتر میده با دکتر هماهنگ کرده

میگم:اره تشکیل بده واسش

میاد داخل اتاق و نیم ساعتی وقت میگیرد و کلی حرف می زنیم براش و روش ترک و .....3 روز بیشتر بهش دارو نمیدم اصرار داره که بیشتر بنویسم منتها نمی نویسم

میره

هنوز نیم ساعت نگذشته که دوستم با یک همراه دیگه میاد داخل و دوستم همراهشو معرفی میکنه :دکتر این دوستم که باهاتون در موردش صحبت کردم و زنگ زدم

من:دوستت که الان اومد پرونده تشکیل داد و دارو گرفت و رفت

دوستم:نه دکتر اینه

من:نه بابا یکی اومد

دوستم:نشانیی هاشو میگه میگم اره خودشه

دوستم:زیاد که بهش دارو ندادید

من:نه یکم مشکوک می زد

دوستم:کارگر ماست شنیده من دارم صحبت میکنم باهاتون فهمیده زودتر خودشو رسونده

تاریخ ارسال: شنبه 14 اردیبهشت 1392 ساعت 14:51 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 19 نظر

روزت مبارک

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد

روز زن و مادر بر همه زنان و مادران سرزمینم مبارک

تاریخ ارسال: چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 ساعت 14:40 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 5 نظر

بعد امتحان

خوب کم کم داریم از شوک امتحان خارج می شیم 

تو این مدت درس خوندن زندان نرفتم فقط واسه عید چند روز رفتم و مریض ها را ویزیت کردم 

کماکان در مرکز ترک اعتیاد مشغول هستم و منتظریم ببینم دوباره امسال هم بخونم .نخونم .زندان برم .نرم  

((ابی)) در خیابان 

دخترک علاقه عجیبی به ابی دارد و وقتی آهنگ یا موزیک ویدئوی از ابی تلویزیون پخش می کند میخکوب می شود و با دقت گوش میکند .بعد امتحان با دخترک در خیابان قدم میزدیم دخترک با دیدن یک مردی که موهایش را از پشت بسته بود مثل تیپ سال قبل ابی به دنبالش راه افتاد و بلند بلند صدا می زد ابی -ابی -ابی بیا اینجا 

مرد برگشت و نگاهی به دخترک انداخت .میگویم دخترک فکر کرده شما ابی هستید  

مرد جوان با قیافه جدی گفت:جدی من شبیه ابی هستم 

می گویم :دخترک فکر کرده 2 سالشه ولی بی شباهت هم نیستید 

 

پی نوشت: 

کلی داستان از ترک و زندان تلنبار شده در اسرع وقت مینویسم برایتان  

سپاس فراوان از دوستان عزیز که این مدت که نبودم به یادمان بودند

تاریخ ارسال: یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 ساعت 14:24 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 11 نظر

سلام

این امتحان هم تمام شد و امتحان نوع سؤالها  جوری بود که به نظر من زیاد فرقی نمی کرد بک سال تمام وقت بزای و هی هزینه کنی واسه کلاس و جزوه 

به هر حال بعد از یه غیبت طولانی دوباره هستیم و یا شما خواهیم بود

نکته

محله شما هم روغن مایع و جامد نا یاب شده؟

تاریخ ارسال: یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 ساعت 00:05 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 9 نظر

سال نو

سلام بر دوست ان و خوانندگان عزیز

امید دارم این سال سالی نکو برای همه باشد

امتحان دستیاری و قصه اش من را از همه دور کرد وبلاگ زندان و قصه هایش

٥اردیبهشت بر می گردم از ادب دور بود تبریک و ارزوی سالی نیکو برایتان نداشته باشم٢٩اسفند و امروز را زندان بودم این چند ماهی را که نبودم و تو این دوروز که دوباره زندانیان را می دیدم بعضی ها اندازه سألها شکسته شده بودن  فقط تنها می توانستم ارزوی أزادی برایشان داشته باشم


تاریخ ارسال: دوشنبه 5 فروردین 1392 ساعت 20:01 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 35 نظر

سلام

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خدا حافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را میسپارم به مینای مهتاب
تو را میسپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را میسپارم به رویای فردا
به شب میسپارم تو را تا نسوزد
به دل میسپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خدا حافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه


تا 5 اردیبهشت نیستم

ممنون از لطفتون

تاریخ ارسال: دوشنبه 9 بهمن 1391 ساعت 13:17 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 32 نظر

دزد زده می شویم

درمرکز بازمیکنم ومیرم داخل یکی ازدرها بازه وشیشه در شکسته و این علامت تنهامفهومی راکه می رساند این است :دزد

داخل مرکز می رم در اصلی را بازنکردند یکی دیگه از درها راقفلشو شکستن(قفل های کتابی خیلی محکم هستند در اصلی مرکز قفل کتابی داشت و این در نداشت) به به گاو صندق مرکز رابازکردند و تمام موجودی متادون را بردند وبه هیچ وسیله ای دست نزدند وچیزی رابه هم نریختند نگ می زنم 110 یه مامور میاد

مامور:دزد اومده

من:آره

مامور:چیزیم برده

من:متادون

مامور:حالا شاکی هم هستی؟

من:پ نه په متهم هستم

صورت جلسه می کند و می رود

حس بدیه که دزد بیاد ازخونه یامحل کار و... آدم دزی کنه

یه حس نا امنی وبی اعتمادی

بیشتر از این کارخونه سازنده این گاوصندقها شاکیم که به راحتی باز میشه این گاوصندقاشون 



تاریخ ارسال: دوشنبه 20 آذر 1391 ساعت 11:26 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 66 نظر

چرخ بازیگر

تو این پست داستان یکی از زندانیان بود که زندگی غم باری داشتکه آخرش هم در زندان خودکشی کرد

امروز یه مریض واسه ترک آمده بود و داشت شرایط را از پذیرش می پرسید یه لحظه من دیدمش قیافش آشنا بود.صداش کردم بیاد تواتاق

یه مقدار ازش سوال کردم

تزریق-شیشه-تریاک.مشکلات روحی و.....کلکسیونی بود واسه خودش د

میگم:توزندانم مصرف میکردی؟

میگه:زندان من؟؟؟؟اساسی خودشومی زنه به اون در

میگم:دستتا بزن بالا

میگه:چرا؟

میگم:میخوام جای خودزنی تو ببینم

جا میخوره

میگه:منو می شناسید؟

میگم:تومنویادت نیومد؟

میگه:چرا

میگم:چرا اینقدر داغون و آش ولاش شدی؟

میگه:رفیق بدو......

میگم:نه .................

میگم ظرفیتمون پره نمیتونیم اصلا این ماه پذیرشت کنم (ردش میکنم بره)



ومن به این می اندیشم این شاید  گوشه ای از تاوان کاری باشد که اودرحق((ک))((ن))کرد باشد

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 7 آذر 1391 ساعت 19:56 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 34 نظر

مریض های ترک اعتیاد

خوب جماعت معتاد هم عالمی دارند الان که به یمن گرانی تریاک مراجعان ما زیاد شده  و با قشرهای فرهیخته تر مواجهه می شویم باگوشه ای دیگر از عوالم آنها آشنا تر می شویم

پول مواد

مریض های که واسه ترک میان معمولا مصرف را بالاتر میگن اگه 1 گرممصرف میکنه میگه 3 گرم  حالا اگه توخونه بهش بگن چقدر مصرف میکنی؟میگه یه نخود جالبه؟

یه معتاد درب وداغون میاد با حال زار که توان نداره از جاش تکون بخوره میگه روزی 40 تومن خرج موادمه

میگم:پولشو از کجا میاری

میگه:دکتر خدا پول عروسی و غزا ومواد میرسونه

فاجعه

دوستم مشاوره مدارسه امروز زنگ زده یه مریض دارم میارم  هستید؟

مریضو آورده یه دختر 15 ساله

پدرش معتاد بوده مادره هم معتاد بوده این بچه را هم معتاد کرده بودن

برق .ادیسون

از صبح کله سحر تاحالا یه نفر با پیشد شماره 0023 داره به من زنگ میزه چک کردم شماره ماله غنا هست گفتم شاید بخواد احوال آپیا(بازیکنی که پرسپولیس میخواد بخره را بپرسه) یا شایدم فک فامیلشونه می خواد تحقیق کنه با این اوضاع اقتصادی ایران  سامی بیاد پرسپولیس یا نه  ولی خدایی پشتکاری داره 22 بار تا الان زنگ زده


 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 24 آبان 1391 ساعت 19:44 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 26 نظر

سلام

نبودنمان راببخشائید

این برنامه آهنگهای بر تر ((من وتو)) بد جور  آدم توحس میبره 

مخصوصا این آهنگ که من دوست داشتم جزو20تای اول باشه



 بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من، هر چی می کارم مال تو 

اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی ام


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: چهارشنبه 24 آبان 1391 ساعت 00:20 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 10 نظر

دلار وتریاک

آیا دلار با تریاک ارتباطی دارد؟

تواین چند وقته که ما شباخوابیم وآقا دلاره همین طور بالا میره ونمیدونیم که تا کجا میره

روزها تومرکز ترک اعتیاد با مراجعه کننده های مواجهه می شویم که با مراجعه کننده های قبلی ومعتادان حرفه ای مرکز فرق میکنند

1-قیافه وسر وضع بهتری دارند

2-به آرامی وارد مرکز می شوند

3-همه یک دوست معتاد دارندکه قصد دارند بهش کمک کنند

4- این آشنا ودوست فرضی خودش به هیچ وجه نمی تواند به مرکز مراجعه کند

5-این دوست فرضی تریاک مصرف می کند

6-این آشنا زیاد مصرف نمی کند

7-این دوست الان خسته شده گفته واسش متادون بگییم خودش ترک می کنه

خوب

چون از قبل ما کامل درجریان قیمت و...مواد وحوادث هستیم مراجعه کننده را به اتاق دعوت می کنیم به آرامی به او می گوییم:

برادر چقدر مصرف می کنی؟تریاک گرون شده ؟درک می کنیم

می گوید:من؟

می گویم:په نه په عباس آقا(البته این قسمت را نمی گوییم)آره

می گوید:دلار گرون شده افغانی گرون شده تریاک رفته بالا

می گویم:اینو که می دونیم از آشناتون بگو چقدر مصرف میکنه چند وقته و....

و این ماجرا فعلا  تکرار می شود



تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 4 آبان 1391 ساعت 23:02 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 31 نظر

باران پاییزی

چند روزی هست که باز باران با ترانه بر سقف خانه مان می خورد

پی نوشت:

کشته شدن 26 دختر دانش آموز دل هر انسانی را به درد می آورد کاش پایانی بود بر این حوادث جاده ای واین اردوهای بی نتیجه  

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 2 آبان 1391 ساعت 14:53 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 25 نظر

پاسخ نامه یک زندانی

این کامنت پاسخ درستی به نامه داده است

این زندانی مشکلش با قرص دایمتیکون حل می شد ولی قرص بلادونا بی پی  می خواست چون نوبت بهداری خودش نبود نامه را به یک زندانی دیگر داده بود تا به دست من برساند و برای دارو بگیرد من هم برایش دایمتیکون نوشتم .

شکل ظاهری بلادونا با کلونازپام تقریبا مشابه هست و زندانی ها به جای قرص خواب به زندانی های جدید قالبش می کنند


گمونم مشکل با قرص نعنا یا زنجبیل حل بشه.

ولی‌ آخه واسه قرص نعنا که این نامه فدایت شوم رو نمینویسه. فکر نکنم مهدی قار‌قار خیلی‌ نگرانِ در رفتنِ بی‌ هوای باد معده باشه. التماس دعا داشته بنده خدا؟
 katbalou

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 27 مهر 1391 ساعت 14:29 | نویسنده: پزشک زندان | چاپ مطلب 9 نظر
( تعداد کل: 319 )
<<   1     2      3      4     5      ...      16   >>
صفحات